را زد و رسول خدا به انس فرمود : در را باز كن و به او بشارت بهشت و زمامدارى پس از مرا بده . انس مىگويد : در را باز كردم و ديدم كه ابو بكر است .
سپس افزوده كه در سند اين روايت عبد الاعلى بن ابى المساور قرار دارد كه او متروك الحديث ، ضعيف و فرومايه است . « 1 »
او صدر حديث را از بكر بن مختار بن فلفل نقل كرده و گفته است كه ابن حبان گفت :
روايتكردن از او جز بر سبيل عبرت گرفتن روا نيست . « 2 »
مقدسى گفته است : در را برايش باز كن و به او بشارت بهشت بده . در اين كتاب خلافت و ترتيبش ذكر شده و بكر بن مختار صائغ كذاب آن را روايت كرده است . « 3 »
از اينكه اين سه نفر ، يعنى ابو بكر و عمر و عثمان هنگام درخواست خلافت ، آن زمان كه كار جدال و نزاع به جاى باريكى كشيد و دست به شمشير و تازيانه بردند و با همهء احتياجى كه داشتند ، بدين روايت احتجاج نكردند ، به خوبى مىتوان فهميد كه آنان وارد چنين بستان خيالى نشده و چنين بشارت موهومى را نشنيده بودند . اصلا خداوند اين بستان را نيافريده بود تا در آنجا اساس اين فتنههاى عظيم و تاريك را تثبيت نمايد . به علاوه ، چرا جناب انس ، روزى كه به آنها نزديك شد و زير پرچم آنها سينه مىزد ، اين حديث را شخصا به نفع آنها روايت نكرد و آن را براى يكى از دو نفر ، يعنى صقر و عبد الاعلى بعد از خودش باقى گذاشت ؟
آيا از دو حافظ بزرگ مانند ابو نعيم كه از متقدّمان عامه و سيوطى كه از متأخران آنهاست ، تعجب نمىكنى كه چگونه اولى اين روايت را به اسناد ناهموارش از طريق ابو بهز كذاب آورده و به آن اعتماد نموده است « 4 » و دومى آن را روايت كرده و از اين روايت اظهار خرسندى نيز نموده است « 5 » ، و هيچ كدام از آنها كوچكترين سخنى دربارهء اسناد نادرست اين روايت ابراز نداشتهاند .
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال : 2 / 91 .
( 2 ) . همان : 1 / 162 .
( 3 ) . تذكرة الموضوعات 15 .
( 4 ) . دلائل النبوة : 2 / 201 .
( 5 ) . الخصائص الكبرى : 2 / 122 .