مىخورده و مىگفته است كه به خدا قسم ، جرير براى ما حديث كرده است . « 1 » ابن عدى گفته است كه اين معروف ، شناخته شده نيست و شايد آن را از على بن جميل دزديده باشد .
ابو القاسم بن بشران در امالى خود ، از طريق محمد بن عبد بن عامر سمرقندى آن را روايت كرده است و سمرقندى همان كذاب و حديث ساز است كه از عصام بن يوسف حديث مىكرده و ابن عدى دربارهء او گفته است : احاديثى روايت كرده كه مورد پيروى نمىباشد .
خطيب بغدادى آن را از طريق حسين بن ابراهيم احتياطى ، از على بن جميل روايت كرده است « 2 » و ذهبى بعد از ذكر آن از اين طريق گويد : اين باطل است و حسين احتياطى متهم به آن است . « 3 » وى نيز در جاى ديگر گفته است كه اين حديث ساختگى است . « 4 »
ابن كثير در تاريخ خود آن را از طريق طبرانى آورده و گفته است : اين حديث از لحاظ سند ضعيف است و كسى كه آن را نقل كرده ، ناشناخته و مجهول به نظر مىرسد . « 5 »
آيا از ابن كثير تعجب نمىكنى كه حديث ساختگى و باطل را ضعيف و مجهول مىخواند ؟ ! در صورتى كه در اصطلاح اهل فن كه او خود را از آنها مىداند ، چنين حديثى ضعيف خوانده نمىشود . آرى ، اين خوى اوست كه چنين ايجاب مىكند .
عجيبتر از آن اين است كه خطيب دربارهء روايتى كه حالش چنين است ، كلمهاى كه دلالت بر عيب سند آن كند ، نياورده و اين شأن و روش او در بسيارى از اين گونه احاديث ساختگى است .
2 - از ابن عباس به طور مرفوع آمده است : هنگامى كه قيامت به پا گرديد ، منادى از زير عرش ندا مىكند كه اصحاب محمد را بياوريد ، ابو بكر و عمر و عثمان و على آورده مىشوند . به ابو بكر گفته مىشود : كنار در بهشت بايست و هركسى را كه مىخواهى وارد
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال : 3 / 184 .
( 2 ) . تاريخ بغداد : 5 / 4 و 7 / 337 .
( 3 ) . ميزان الاعتدال : 1 / 253 .
( 4 ) . همان : 3 / 184 .
( 5 ) . البداية و النهاية : 7 / 205 .