عرب است ؟
- كجاست آن كه به ما وارستگى تعليم مىداد و غير خود را در كوشش زيانكار مىدانست ؟
- كجاست آن كه هميشه براى ما از دنيا بدگويى مىكرد و گفتار حيلهگران و دروغ را مذمت مىكرد ؟
- كجاست كسى كه هميشه با گريههايش ما را مىفريفت و اشك تمساح مىريخت ؟
- كجاست آن كه در موعظههايش ، هركار زشتى را مورد انتقاد شديد قرار مىداد ؟
- او به خاطر انقلاب روحى گفتارش را ناتمام قطع مىكرد .
- او از روى جهالت قسم مىخورد كه از لحاظ مهارت همانند ندارد .
- او چنان بود كه اگر تمام زمين طلا مىبود ، از آن همانند آدم بىنيازى اعراض مىكرد .
- اما روزگار آدم ظاهرساز را از دنيا طلب جدا ساخت و حقيقت هردو را آشكار نمود .
- در حالى كه نالههاى جگر خراش بينوايان و بيچارگان ما را مىلرزاند ، او در ناز و تنعم است .
- استادم ، بعد از مذمت آشكار از آنچه كه از آن امتناع مىكرد ، به سوى آن شتافتى .
- آنچه را كه از روى پرهيزكارى در مورد چيزهايى كه به طور معمول به دست مىآوردم ، مىگفتى فراموش كردى .
- واى بر او اگر در اين حال بميرد ، در آن صورت او كافر مرده است و اين شگفتآور نيست .
- مال سلطان براى مسلمان سالم مايهء هلاكت است و نبايد در صورت امكان از آن استفاده نمايد . « 1 »
نقيب قطب الدين حسين بن اقساسى اشعارى براى مجد الدين نامبرده كه مورد حملهء ابن فوطى قرار گرفته بود ، نوشت و در آن از وى دلجويى به عمل آورد و تسليتش داد و عذرش را مشروع دانست كه ابتداى اشعارش چنين است :
هامش
( 1 ) . بعد از اين شعر ، چهارده بيت ديگر هم هست كه به خاطر اختصار از آنها صرفنظر كرديم .