- آصف بن برخيا در يك چشم به هم زدن تخت بلقيس را از مملكت سبا به بيت المقدس آورد ، اين پردهء ابهام را پاره و مشكل را حل مىكند .
- تو دربارهء آصف ، معتقد به غلو نيستى ، اما مىگويى كه من دربارهء حيدر غلو كردهام ، جاى بسى شگفتى است !
- اگر احمد بهترين فرستادگان است ، على بهترين جانشينان است ، و گرنه تمام حرفها و خبرها بيهوده است . « 1 »
اين اشعار را علامه سماوى در كتاب الطليعة نقل كرده و آن را به شاعر ما سيد محمد اقساسى نسبت داده و پنداشته است كه او مصاحب مستنصر بوده است ، در حالى كه او از تاريخ مستنصر و وفات سيد محمد صاحب غديريهء معروف غفلت داشته است .
چنان كه در سابق گفتيم ، شاعر ما در سنهء 575 ه وفات يافته و مستنصر در سال 589 ه ، يعنى چهارده سال بعد از وفات او متولد گرديده و در سنهء 624 ه به خلافت رسيده است .
بنابراين ، نمىتواند قهرمان اين داستان مصاحب مستنصر باشد و علامه سيد محسن امين جبل عاملى ضمن شرح حال ابو محمد عز الدين حسن بن حمزهء اقساسى ، اين داستان را آورده و اشعار ياد شده را مربوط به او دانسته است « 2 » ، در صورتى كه ندانسته كه اين اشعار از ابن نقله ، برادرزادهء حسن بن حمزه است و او سالها پيش از محمد اقساسى زندگى مىكرده و از شاعر ما هم مقدمتر بر مستنصر مىزيسته است .
ابن شهر آشوب اين شعر را با مختصر تغييرى به ابو الفضل تميمى نسبت داده است :
- كمى از شگفتيهاى حالات على را از من شنيدى ، در صورتى كه همه كارهاى او همواره عجيب بوده است .
- دانستى كه در شبى وصى پيامبر از مدينه به مداين رفت ، هنگامى كه از او خواسته شد .
- سلمان پاك را در قبر نهاد و به مدينه مراجعت كرد ، در صورتى كه هنوز صبح نشده بود .
- همانند آصف در چشم به هم زدنى ، تخت بلقيس را پيش سليمان پيغمبر آورد .
- پس چگونه دربارهء آصف چنين عملى را غلو نمىدانى ، ولى دربارهء على مرا غلو كننده
هامش
( 1 ) . مجالس المؤمنين 212 .
( 2 ) . اعيان الشيعة : 21 / 233 .