- در پناه اين تل خاك ، كلبهء دوستان بود ، از چه درهم ريخت ؟ ديرى در اين سامان درنگ كردم و با غم دل به سر بردم .
- اينك بساط آن خشك و بىآب است و كرانهء وادى بىگياه ، و ديگر از انس و شادى خبرى نيست .
- توفان از چپ و راست و جنوب و شمال ، بنياد آن را درهم نورديد ، آنجا كه به هر شامگاه از باران خرم و دلفزا بود .
- اى همسفر ! لختى بيارام تا از در و ديوار فروريخته خبرى گيرم ، باشد كه از حال دوستانم مطّلع گردم .
- دل زارم را نشكست ، جز نالهء جغدى شوم كه آهنگ فراق و جدايى نواخت .
- نالهاى زد و پرواز كرد ، دلم را غم فروگرفت ؛ واى از دورى آن لعبت صاحب خال .
- نرمكنرمك مىخراميد و از فرط شرم با ناز و ادا راه مىسپرد تا آواى خلخال را پنهان سازد .
صفدى و ابن شاكر به شرح حال شاعر پرداختهاند و گويند : شعرى استوار دارد و بيشتر در ستايش اهل بيت است « 1 » ، آنگاه سخن عماد كاتب را آوردهاند .
شرح حال ابن مكى ، در لسان الميزان : 3 / 23 و مجالس المؤمنين 469 يافت مىشود ، و از اشعار مذهبى اوست كه در ثناى امير مؤمنان سروده است :
- اگر آدم بو البشر ، پيش از عالميان پيامبر شد و در بهشت برين مأوا گرفت .
- سرور و سالارم على صاحب معالى ، از آن پيشتر پرتو انوارش بالا گرفت .
- خداى جهان به حرمت پنج تن از خطاى آدم درگذشت ، و او حرمت يافت .
- اگر نوح سر خيل رسولان ، كشتى نجات آراست تا خلق از سيل توفان در امان مانند .
- سرور و سالارم على صاحب معالى ، خود كشتى نجات است كه يارانش به دو پناه و آرام گيرند .
- اگر يونس در شكم ماهى از دريا نجات يافت .
- داستان « جلندى » از امام مبين عبرتى است هدايتگر دوستان .
هامش
( 1 ) . نكت الهميان ؛ فوات الوفيات : 1 / 169 .