ابن زبير اضافه كرد :
- هرگاه صحيح بخارى ميان جمع برخوانى .
يكى از نديمان ملك صالح ، در حضورش قطعهاى انشاد كرد با سبكى كه مصريان « زكالش » نامند و عراقيان « كان و كان » :
- شعلهء آتش در اندرونم ، اما من غريق در سيلاب اشكم .
- چونان فتيلهء مشعل ، در ميان آب و آتش مىگدازم .
قاضى جليس و قاضى ابن زبير ، هردو در مجلس حاضر بودند ، و هريك ارتجالا و بداهة مضمون دو بيتى را به نظم كشيدند . قاضى جليس چنين سرود :
- آيا كسى باشد كه معذورم شناسد ؟ مىخواهم افسار گسيخته سر و گردنش ببويم و رخسار گلگونش ببوسم .
- در وجودش جمع اضداد آمده ، و هماره اضداد ، نفرت و ادبار مىافزودند .
- از نالههاى درونش شرار آتش خيزد و سيلاب اشكش دريادريا موج ريزد .
- چونان فتيلهء مشعل كه هلاكش در ميان آب و آتش باشد .
و قاضى ابن زبير چنين سرود :
- با اين سيلاب اشكى كه بر رخسارم روان است ، و اين آتشى كه تاروپود وجودم را به آتش كشيده ، فتيلهء مشعلى باشم كه غرق در آبم و شعلههاى سوزان از هرجانبم سر كشيده است .
ابو المعالى قاضى جليس ، به قاضى رشيد مصرى « 1 » چنين نگاشت :
- اندوختهء كرامت و افتخار ، از پس تو ناچيز ماند و مرغزار عظمت خشك و بىگياه شد .
- بهر جا روى ، سياهى از رخ شب برگيرى و بهر سو شتابى ، بخت و اقبال به آن سو شتابد .
- رفتى و روزگار جرمى مرتكب شد كه جز با مراجعتت راه جبران نباشد .
گويند قاضى جليس و قاضى رشيد ، هردو با هم به درگاه يكى از وزراء حاضر شدند و بار نيافتند . وزير از ملاقاتشان عذر آورد و دربان درشتى كرد . نوبت ديگر خدمت
هامش
( 1 ) . بدايع : 1 / 176 ، 237 .