- از آن شگفتتر اينكه همان تيغ تيز و ناوك دلدوز ، چون شعله آتش زبانه كشد ، با آنكه دستهاى پرجودشان چون موج دريا باشد .
و همو دربارهء طبيبى چنين سروده :
- درد و رنجم از آن خصم جان است كه با جادوى بيمارش دو لشكر غارتگر به سويم روان ساخته است .
- طبيبى كه دارويش چون جغد شوم ، ميان من و عافيت فرسنگها فاصله انداخته .
- ساليانى تب در وجودم ميهمان بود ، كهنه شد و رخت بربست و با دو نسخهء اين طبيب ، دوباره عمر و جوانى از سر گرفت .
- ماهرانه به معالجه پرداخت و افزود كه اين تجربه از جالينوس و بقراط حكيم است .
- به هرروزم ، تب نوبتى بيش مهمان نبود ، اينك از مهارتش دو نوبت سراغ جانم گيرد .
و باز دربارهء طبيبى چنين سروده است :
- اى كه ميراث طب و حكمت از پدران و نياكان دارى .
- جانى كه خواهد بار سفر بندد ، به خانه تن مأنوس دارى .
- سوگند خورم كه اگر علاج دهر پيشگيرى ، عالم كون را از فساد و تباهى دور سازى .
و همو راست :
- عيشش به كام ، آن سيبك سرخ كه عشقش خانه خرابم كرد .
- گفتمش : چشم روزگار مانندت نديد . از شرم چو آتش شعله گرفت و تكذيبم كرد .
و همو راست :
- بسا سيمتن كه با نگاه جادويش تيغ آبدار از نيام ديدگان بركشيده .
- بسا رخسار عاشق كه اشك حسرت بر آن شيار بسته و بسا چشمان كه چشمههاى خون از آن سيلاب كشيده .
و همو سروده است :
- در آن پاسى كه گيسوى سياه شب پريشان بود ، سپيدى بر گوشهء زلفانش پديدار شد .
- ناگهان خورشيد رخشان برآمد ، يعنى طلعت رخسارش و شميم عبيرآميز از گلستا رخش برخاست .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 488
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٨٨