طاقت آرد .
در اين قصيده گويد :
- جانب جليس شتافتم و از گروهى كه حرمت همسايگان نگاه ندارند ، رخ برتافتم .
- از همت بو المعالى مدد گرفتم ، آنكه تاج عظمت كمترين عطايش باشد .
- چون مقام رفيعش را ستودم ، دشمنان دانستند كه زمانهاش حامى و ياور باشد .
و از جمله اين قصيده :
- سرانگشت عطايم عزم كرد كه بر ابر آسمان دست يازد ، اما ابر جود و عطايش بر آسمان خيمه برافراشت .
قاضى جليس را عارضهاى رخ داد كه از حضور در پيشگاه ملك صالح طلايع بن رزيك محروم ماند و فقيه عماره چنين سرود :
- اى آزادهء صاحب معالى ! به معالى و آزادگى سوگند ، سوگندى استوار و مبرور .
- كه دست روزگار با همهء زادگانش از احراز مقام رفيعت كوتاه ماند .
- در آن مجلسى كه تو باشى ، مرتبهات و الا و مقامت صدر مجلس باشد .
- در بزم ملك حاضر گشتيم و از آنرو كه غايب بودى ، انس و الفتى در سيماى مجلس نبود .
- گويا بستر خاك ، از آب باران محروم گشته ، نه ، بلكه جانها از روح روان دور مانده است .
- آسمان ادب تاريك شد ، ماه تابانش تو بودى ؛ آرى ، در شب ديجور ، ماه تابان پيدا نباشد . « 1 »
عماد اصفهانى در خريدة القصر به شرح حال او پرداخته و فضل و درايت او را ستوده است . ابن كثير هم در تاريخ خود : 12 / 251 و ابن شاكر در فوات الوفيات : 1 / 278 مقام و منزلت او را در شعر و احساس ياد كردهاند . ابن شاكر گويد : همراه موفق بن خلال متصدى دفتر انشا و دبيرى فائز باللّه بود ، و از چكامههاى اوست :
- شگفت آرم كه تيغهء شمشير و ناوك سنان ، در دست سلحشوران اين قوم ، به عادت زنا در خون نشيند ، با اينكه در شمار زنان نباشد .
هامش
( 1 ) . النكت العصرية 252 .