كردند ، تا آنجا كه جهان بر شما تنگ شد و در هيچ جا امان نيافتيد .
- چه تنها كه بر روى خاك افكندند و چه سرها كه بر نيزهها بالا رفت .
- متوارى گشتهايد ، دمى پهلويتان بر بستر قرار نمىگيرد ، ولى خواب ناز مرا مىربايد و آرام به خواب مىروم .
ياقوت از زبان خالع مىگويد : روزى بر ناشى گذشتم كه در بازار زينفروشان نشسته بود ، و به من گفت : قصيدهاى ساختهام كه از من تقاضاى نسخه كردهاند ، مىخواهم با خط تو عرضهاش كنم . به دو گفتم : در پى كارى روانم ، مىروم و برمىگردم .
رفتم به آنجا كه مىخواستم ، اما خواب مرا درربود . ابو القاسم ، عبد العزيز شطرنجى نوحهخوان را كه مرده بود ، در رؤيا ديدم ، به من گفت : دوست دارم كه به پا خيزى و قصيدهء بائيهء ناشى را پاكنويس كنى ، ما ديشب بر مزار حسين با آن نوحهسرايى كرديم .
سخن آن مرد را كه خود سالها پيش به هنگام بازگشت از زيارت ، بين راه درگذشته بود ، در عالم رؤيا شنيدم . چون بيدار شدم ، به پا خاستم و برگشتم و به ناشى گفتم : قصيدهء بائيهات را بده ! گفت : از كجا دانستى كه بائيه است ؟ من هنوز با كسى در ميان نگذاشتهام .
جريان خواب را بازگو كردم ، گريست و گفت : بدون ترديد وقت آن رسيده است . من آن قصيده را پاكنويس كردم كه آغازش اين است :
- آرزويم دور و دراز است و مرگم نزديك ؛ اميدم به خطا مىرود ، ولى تير مرگ به خطا نمىرود .
آرى ، قصيدهء بائيه قسمتى در ثنا و ستايش اهل بيت است :
- مردمى كه بالاترين مقام را حائز شدند و در ميان صاحبان فضل همتايى براى آنان نيست .
- اگر نسب خود را ياد كنند ، از مجد و عظمت سر به آسمان مىسايند و در ميان صاحبان نسب كسى بدان پايه نيست .
- درياى كرمند كه با موج خود بىدريغ ، در و گوهر به ساحل افكندند .
- كشتيهاى نجات بر آن روان است و آبش براى تشنگان سرد و گواراست .
- دريايى كه ساحلنشينان را بىنياز كند و ساحلش تفرجگاه وسيع باشد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٩