- نفرين بر آن گروه كه در عداوت حيدر هماهنگ و همگام شدند ، بد كردند و تبهكار آمدند .
- بر يعسوب دين ستم راندند و حق او را پايمال كردند ، ولى آن پاكمرد آزاده خشم خود فروخورد .
- به روز « غدير » رسول حق نص ولايت قرائت كرد و همگان را خطاب فرمود و گفت :
- از جانب حق پيام دارم كه فرمانش ابلاغ كنم . اينك زبان برگشايم :
- على ، كارگزار امر خلافت است ، راه او گيريد كه پيشواى شما همو خواهد بود .
- گفتند : به پيشوايى و حكومتش رضامنديم ، سرور و مطاع هموست .
- آن روز ، راه رشد و صلاح را شناختند و فرداى آن به راه كورى شتافتند .
- مصطفى درگذشت . آن يك گفت : على بر ما سرور و سالار باشد ؟ نه ، به لات و عزّا سوگند .
- جمعى با على در نزاع شدند كه نه سابقهاى داشتند ، نه در گروه مسلمانان مقتدا و سرور بودند .
- بر خوان خلافت خيمه زدند ، تا هرچه زودتر نوبت خود دريابند .
- حدود و سياسات را به ناحق جارى كردند و فتواى ناروا راندند .
- اين يك سخن آن يك زير پا نهد و آن يك فرمان اين يك نقض كند .
- گويند : اختلاف امت خود رحمت است ! از اينرو ، يكى حرام كند ، ديگرى حلال خواند .
- آيا پروردگار بشر يكتا نباشد ؟ يا دين او كامل نبود كه با دست اينان راه كمال گيرد ؟
- يا خدا را شرع نبى ناپسند آمد ، و اينان شرع بهترى را پايه نهادند ؟
- يا نه ، مصطفى فرمان حق بتمامى نگفت ، برخى گفت و برخى نهفت ؟
- شايد اينان انبياى پسين بودند كه چون رسول خدا درگذشت ، نوبت رسالت آنان گشت .
- گويا احكام نبى از راه حق به در بود و اينان حق را به نصاب آن باز رساندند .
- يا دين در عهد پيامبر كامل نبود و اينان به كمالش رساندند و استوارش داشتند ؟
- عجبا ! مگر نه قرآن گفت : دين شما را كامل كردم و نعمت هدايت را بر شما تمام كردم و
الغدير ( فارسى ) — صفحة 472
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٧٢