- گرچه برف پيرى بر سرم ننشسته ، اما صبح سفيدش بر عارضم دميده .
- روزگار عيش و عشرت كه به هردم جنايتى نه درخور عفو كردم ، سپرى شد .
- عمرم بيهوده گذشت و اين سرمايه را بىحساب خرج كردم .
- سرانجام ، زادگان رزيك به يارىام شتافتند و با احسان خود غريق رحمتم ساختند .
و از همين قصيده است :
- اگر صالح ، از كرانهء دشت برنمىتافت ، سيل احسانش از اين سامان درمىگذشت .
- در عين اميدوارى ، چنان بودم كه از سراب به سوى شراب گريزانم .
- اما خدا را شكر تلاشم ياوه نماند و اميدم به مصر نااميد نگشت .
- سپيد بارگاهى را زيارت كردم كه ابر عطايش كاخ آرزوى بر بادرفتگان را آباد سازد .
و از همين سروده است :
- فرزندت ناصر عادل را بهپا داشتى كه رسوم ديرين زنده كند ، از آن پس كه تباهى گرفت .
- عدل و داد ، در جهان بگسترانيد و اينك گوسفندان با گرگها در چرايند .
- تو آفتاب حقيقتى و او پرتو آفتاب است .
- در صولت و عطوفت ، راه تو گرفت : بر دوستان آب گوارا افشاند و دشمنان را به رنج و بلا گرفتار كرد .
- عمامهء عزت از پيش و پس بياويخت : شرافت نسب با دستاورد حسب درآميخت .
- ملك و دولت با ارادهء آهنين محفوظ ماند و خجسته و ميمون آمد .
- يكهسوارى كه به هرمرز و بوم درآمد ، قبهء عظمت بر سما كشيد و تاج زعامت بر تارك افراشت .
- در جنگ و صلح ، از هيبت و صولتش ترسانند ، چون تيغ تيز ، در نيام هم رعبآور و هراسانگيز است .
در قصيدهء ديگرى چنين ستايد :
- تو كه با صولت و قدرت توانى بر اوج بلندى پا نهى ، اين تلاش و تكاپو از چيست ؟
- با زبان شمشير ، خطبهء امارت بر خوان كه زبان شعر و ادب كوتاه است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 447
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٤٧