- اينك ابو الوحش خدمت مىرسد تا اميران را مدح گويد ، او را تهنيت گوى .
- من نعت او به اجمال گويم ، تو با زبان شيرينت ، مفصل آن برخوان .
- اميران را گوى كه مادر دهر به مانند اين شاعر پرهنر را نپرورده است .
و از جمله نوشت :
- سبكسر و بىخرد است ، اما مدعى است كه سنگينى و وقارش والاست .
- فحش و خلبازى و مسخرگى فراوان دارد و غير از آن هيچ ندارد .
- گرش بيازمايى كه در چنته چه دارد ، چنان است كه چاه خلا گشوده باشى .
- چون درآيد ، هرچه توانى در خوارى او بكوش و چون بكوچد او را خوشامد گوى .
- اگر توانستى سمى در شرابش كن ، اما با شهد زبانت هم بياميز . « 1 »
نويرى در جلد دوم ، نهاية الارب ، اين قطعه را از ابن منير ياد كرده :
- ساده و بىپيرايه هويدا شد ، از تير نگاه مشتاقان سر و سينهاش زيور بست .
- جانبخش باشد و روحپرور ، اما برق نگاهش تيغ جانستان .
- خال سياهش از سودهء طرهء عنبرينش نتراويده و نه از سرمهء جادويش قطرهاى چكيده .
- بلكه سويداى قلب عاشق بر گل رخسارش پريده .
همو در جلد دوم نهاية الارب ياد كرده است :
- گويا دو نوگل رخسارش دو دينار سرخ است كه به ميزان بردند و به كمال سنجيدند .
- اين يك وزن و مقدارش خفيف آمد ، بر زبرش قيراطى افشاندند .
و چنان كه در بدايع ازدى آمده ، ابن منير دربارهء زيبا پسرى زين ساز كه يوسفش نام بود ، چنين سروده است :
- اى همنام يوسف كنعان كه قضا و قدر در بن چاهش كشاند .
- آنكه لوليان شيفتهء روى و مويش ، دست را از ترنج نشناختند .
- رخسارت قالب حسن و جمال است كه دينار سرخ بر آن منطبع سازند . « 2 »
ابن منير به قاضى ابو الفضل ، هبة اللّه ( م 562 ) نوشت و كتاب الوساطة بين المتنبى و خصومه ، تأليف قاضى على بن عبد العزيز جرجانى را كه به او وعده داده بود ، درخواست
هامش
( 1 ) . نفح الطيب : 1 / 358 .
( 2 ) . بدايع البداية : 1 / 44 .