- اى همطراز مائدهء سليمان ، ويژهء گرامىترين ميزبان ، در تالار پر از مهمان !
- نعمت سرشار اوست كه هزاران دست در اطراف من دراز است ، بعد از بخشش هزاران در هزار .
- شگفت اين است كه راحت من از دست و پنجهء كسى است كه در اتلاف نفوس و اموال ، معروف است و ممتاز .
از شعرهاى نكويش نيز اين قصيدهء است :
- رخ چون ماه رخشان است و قامت بسان نى سر كشيده به آسمان ، ندانم ماه را كه بر سر نى كرد ؟
- نگاهش سحر آشكار است و مژگانش تيغ آتشبار ، چسان تيغ را از سحر و فسون آب داد ؟
- آفتاب را كه از چرخ چهارم به زير كشيد و در اين قباى خسروانى در بند كشيد ؟
- برق نگاهش درخشيد ؟ يا شمشيرى از نيام رخ بركشيد ؟
- شاخهء سروى خراميدن گرفت يا نيزهء تابدار به اهتزاز درآمد ؟
- از پس سالها عزت به خاك را هم نشاند ؛ عشق و دلدادگى ، شير ژيان را بندهء آهوى ختن سازد .
ابن خلكان بر اين جمله افزوده است :
- سوگند به زلفان سياهش كه چون مشك ناب بر زبر شاخ ارغوان است .
- سوگند به آن لبهاى چون عقيق كه در ميانش شراب بهشتى با در شاهوار است .
- اگر به ماه تابان گويند : بر كه حسد برى چون به جلوه برآيد ؟ گويد : فلانى پسر فلانى كه با زيباييهاى گوناگون بر من فزون است ، زيباييهايى ديدنى و شنيدنى .
- چون مناعت پارسى ، ناز و اداى شامى ، ظرافت عراقى و لغت حجازى .
- شراب مردافكن آن نكند كه خوشبيان بدوى با لهجهء تركى . « 1 »
ابن خلكان اين قطعه را هم از ابن منير ثبت كرده است :
- مژگانش منكر آمد كه خونش نريختم ، عذارش برخروشيد كه آرى من گواهم .
هامش
( 1 ) . اين قصيده در اصل 27 بيت است . ر ك : نهاية الارب نويرى : 2 / 23 ؛ تاريخ حلب : 4 / 234 .