غلامش تأخير شد . شاعر ما معذور است . آنگاه غلام را با هداياى نفيسى خدمت شاعر فرستاد و او هم با اين دو بيت شريف را ثنا گفت :
- سمند اميد سوى مرتضى ران كه او پيشوايى برتر از جهانيان آمد .
- فضل او را با دگران به مقياس بردم ، دگران بر خاك راهند و او بر آسمان .
قصيدهء تاتاريه را علامه شيخ ابراهيم يحيى عاملى « 1 » تخميس كرده كه تماما در مجموعهء استادمان ، علامه شيخ على آل كاشف الغطاء ثبت شده و نيز در جزء اول كتابش سمير الحاضر و متاع المسافر و همچنين در مجموع رائق 727 ، تأليف همكارمان ، علامه سيد محمد صادق آل بحر العلوم آمده است با اين مطلع :
- جانم فداى آن مه تابان ، آنگاه كه عزم سفر كرد .
- گفتمش : اى زادهء حورى ! خواب خوش از ديدهام ربودى و دلم را از غصه آب كردى .
- با جفايت دلم را شكستى و پيكرم را در تبوتاب خستى .
- ديرى است كه از من بريدى و از آن دم كه بار سفر بستى ، آيينهء مهرم را تيره و تار كردى .
اين سبك قصيده را سابقا و لاحقا فراوان سرودهاند ، از جمله :
1 - ابو عثمان سعيد بن هاشم خالدى و برادرش ابو بكر محمد ( از شعراى يتيمة الدهر ) هردو شريف زبيدى ابو الحسن محمد بن عمر حسينى را ثنا گفتند و جايزهاى نديدند .
روزى شريف عزم سفر داشت كه اين دو برادر بر او وارد شدند و اين قطعه را انشاد كردند :
- از جانب ما شريف ، آن خجسته فرو تابنده گهر زادهء پيشوايان قريش را كه در خشكسالى پناه درماندگان است ، گوى :
- سوگند به خداى رحمان و نعمتهاى بىحد و مرز او كه اگر شريف پا در راه گذارد و به اين دو بندهء خود نظر نيارد ، با زادگان اميه در گمراهى و سرگشتگى دمساز شويم .
- و گوييم : نه ابو بكر ، غاصب خلافت بود و نه عمر ، سيهكار ستمگر .
- معاويه پيشواى مؤمنان است و بدخواهش ، ناسپاس و كافر .
- طلحه و زبير هردو فرزانهاند و همايونفر .
هامش
( 1 ) . يكى از شعراى غدير در قرن چهاردهم هجرى است .