2 ابن منير طرابلسى ( 473 - 548 )
- خواب خوش از ديدگانم ربودى و دلم را از غصه آب كردى .
- از آن دم كه بار سفر بستى ، آيينهء مهرم را تيره و تار كردى .
- پيكر ناتوانم را خستى و مردم چشمم را به انتظار بر در نشاندى .
- عاشق زارت را راندى ، آنكه از ديدار رخت بىقرار است .
- اى دل ! تا چند سحر و افسونت كنند ؟
- تا كى در فكر آهووشانى : اين يك خوشنواست و آن دگر سيمتن .
- به خدا سوگند ، اگر شريف مرتضى ، زادهء موسى ، پدر مضر راه انكار گيرد و غلام زرخريدم ، تاتار را بازنگرداند ، با خاندان پاك و خجسته و تابناك اميه مهر ورزم .
- بيعت حيدر را منكر آيم ، راه او وانهم و جانب عمر گيرم .
- راويان حديث را دروغگو شمارم و ظهور مهدى موعود را خرافه دانم .
- اگر حديث غدير را گواه آرند ، سندش را بىاعتبار خوانم .
- روز غدير ، جامهء كهنه درپوشم و چون غمزدگان بكنجى وانشينم .
- و چون ياد صحابه در ميان آيد ، گويم : پير قبيلهء « تيم » بر همگان مقدم باشد و از آن پس جانشينش عمر .
- هرگز تيغ كين بر سر خاندان رسول نيفراشت .