- پنداشتى انتخابت ترا به راه صواب كشاند ، اما به خاك راهت نشاند .
- جرمى عظيم مرتكب گشتى و دوزخ سوزان را جايگاه خود ساختى .
- فرمان رسول را شكستى و بعد از رحلتش ، پدر روحانيت را از خود راندى .
- به روز غدير كه پيمان استوار كرد ، راه خيانت گرفتى ، ندانم در پاسخ چه دارى ؟
- پشت به حق دادى و باشتاب به سوى باطل تاختى ، به زودى سزاى خود در كنار بينى .
- خدا را ، از وصى رسول رخ برتافتى و كسى را همتاى او گرفتى كه با كفش او هم برابر نبود .
- به خدا سوگند ، مهر حيدر همان نعيم است كه به روز جزا بازپرسند ، اما شقاوتت ترا از در اين خاندان راند .
- آن را كه در همهء علوم بينا و در همهء معضلات حلّال مشكل بود ، با كسى مقياس گرفتى كه به اعتراف او شيطان بر سر دوشش سوار بود .
- آن را كه در روز نبرد ، تيغ بر فرق هركس نهادى ، تا كمر بردريدى .
- جبريل از صولت و سطوتش با شگفتى فرياد بركشيد :
- تيغى چون ذو الفقار نباشد و جوانمردى چون على ، آن دلير دليران .
- او را با ترسوى بزدلى مقياس گرفتى كه در غوغاى جنگ هماره ننگ فرار را به جان مىخريد .
- آن را كه در دل شبها به تهجد برمىخاست و با قلبى لرزان و چشمى گريان نماز و نياز به پا مىداشت ، با كسى همتا گرفتى كه در خلوت نماز فريضه را ترك مىگفت و چه بسيارش آزمون كردى .
- اف باد بر اين قياس فاسد كه هيچ ملتى چنين بيمايه رسوايى به بار نياورد .
- آيا موقعيت و مقامش را نشناختى تا زنگار شك و ريب از دل بشويد ؟
- با آن معجزاتى كه جز بر دست پيامبران و اوصياى پاكشان جارى نگردد :
- نه خورشيد در سرزمين بابل بازگشت تا نماز عصرش به موقع ادا باشد ؟
- بادى برخاست ، فرمودش : بشتاب و كارگزار حق را بر يال خود سوار كن .
- باد ، هموار و نرم ، بساط خيبرى بر دوش گرفت و سريع و شتابان فرمان حق را مطيع
الغدير ( فارسى ) — صفحة 400
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٠٠