شد .
- على با همرهان ، كنار كهف رقيم پا بر زمين نهاد ، تا شك و ريب از دلها بزدايد .
- فرمود : درود بر شما باد ، آنگاه اصحاب كهف ، بىدرنگ پاسخ بازگفتند ، با آنكه از پاسخ ديگران خموشى گرفتند .
- از اينجا بود كه كينهها در سينهها شعلهور شد و از نفاق باطن پرده بركشيدند .
- باد صرصر كه روح و روان نداشت ، فرمانش به جان خريد و تو امت ناپاك راه عصيان سپردى .
- دعوى ايمان مكن كه گاه امتحان از دعوى خود پشيمان گردى .
- داستان موزه و مار خود ، آيت حقى است . واى بر تو ! از خواب خرگوشى بيدار شو .
- و نيز سطل و منديل كه جبريل امين براى وضو آورد . بهبه از اين خدمتكار والامقام !
- در معركهء هيجا با شمشيرش به دفاع برخاست و غبار غم از چهرهها بشست .
- از پايدارى و استقامتش در خيبر ياد كن ، آن روز كه از هراس راه فرار گرفتى .
- آن روز كه در قلعهء خيبر را بركند و هفتاد گز به دور افكند .
- « مرغ بريان » شاهد صدقى است ، اگر حقايق مشهود را منكر نباشى .
- در راه صفين صخرهء كوه پيكر را يك تنه از جاى بركند و چشمه آب گوا رايت نوشاند .
- نهر فرات سر به طغيان بركشيد و زن و مرد ، گريان و نالان به خدمت سررسيدند و گفتند :
- اى پسر عم رسول ! خلق را درياب كه بر آستانهء هلاكت اندريم .
- نزديك فرات شد و فرمود : اى فرات ! آب سركش را به كام خود دركش و خدا را مطيع شو .
- نهر فرات ، آب خود در كام كشيد تا ريگها نمايان شد و ماهيان روى هم انباشته ماند .
- دوبارهاش فرمان داد تا به حالت عادى بازگشت . ترديدت در كجاست ؟
- سرور و سالار تو اوست ، چه خشنود باشى و چه خشمناك ، رضا و خشم تو در برش يكسان است .
- اى « تيم » ! هواى نفست خوش آمد ، طاعتش بردى و اى « عدى » ! تو نيز از راه حق به در
الغدير ( فارسى ) — صفحة 401
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٠١