- خوشا دوران وصل كه كامم روا بود و هجران نامراد .
- زندگى آنچنان شاداب و خرم بود و توسن مراد در بساط عيش و كامرانى تازان كه كس به گردش نرسيد .
- دهان سخنچين بسته ، سلطان عشق فرمانروا و كام دل به هنگام زيارت روا بود .
- و چون از زيبارخان وحشى جوياى وصال مىگشتيم ، شور جوانى شفيع درگاهشان بود .
- اگرچه حوادث روزگار ترا به نابودى كشانده و گردش زمانه بنيانت را در هم كوفته است ، اما به خدا كه روزگارى دراز با عيش و عشرت سر كردم و مرغزار باصفايت را به زير پا درسپردم .
- در ميان لوليان سيمتن ، بسان اختران ، گردنبند زرين بر سينه افشانده .
- لاغراندام ، چون هلال تابان از كاخها سر برآورده .
- شور و شيدايى عشاق را با عفت پارسايان به هم آميخته .
- دلهاى شيدازده را با ديدگان شهلا صيد كرده ، چونان كه صياد ، مرغ را با دام .
- باريكميان ، گردنبلورين ، با اندامى نرم و كشيده چون شاخ ارغوان .
- كمربند زرين ، مزين به ياقوت و نگين ، شكوه آرد از ستم خلخال سمين بر ساق و ساعد مرمرين .
- دندان ، چون درّ غلطان و مسواكى از چوب اراك بر كنار دهان .
- لعابش چون آب حيات آويزان ، مشك و عبير از كنارهء دندان با مسواك ريزان .
- همان پريچهرى كه با كرشمه و ناز ، دل از كفم ربود ، اما مهرى نفزود .
- اى جان عزيز ! ديگرت شور و شيدايى خريدارى ندارد و عقل و خرد ناصح مشفقى است .
- پيرى بر آستانهء در ، پيك مرگ است ، از راه هدايت پاى رفتن وامگير .
- از مهر آل رسول توشه برگير كه اخلاص در دوستى آنان مايهء نجات است .
- بهترين توشهء معادت همين بس و هم ذخيرهء آخرت ، گرت حاصل آيد .
- سامان كارت به « وصى » واگذار ، تا بر كرسى آرزوها برآيى .
- با ياد او به استقبال حوادث بشتاب و شكوهء روزگار را خدمت او بر .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 398
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٩٨