- اى تشنهء در خون تپيده كه اگر در ركابش بودم ، با سيلاب اشك خود سيرابش مىساختم .
- از درياى رحمتى كه به كويت اندر است ، موجى برآمد و از عطشم وارهانيد ، با آنكه در كنار تربتت حاضر نبودم .
- زائران مرقد پاكش درود مرا به نيابت نثار كردند تا تشريف جويم ، اگرچه ديدگانم از اين شرافت محروم ماند .
- بازگشتند و غبارى از تربتش بر سينهام فشاندند ؛ شفاى من در همان بود كه آنان ذخيرهء روز درماندگى سازند .
- مهر دوستانت به دل نهفتم ، مهرى موافق و شتم دشمنانت بر زبان دارم ، دشمنى آشكار .
- ازاينرو ، حاسدانت به كين برخاستند كه همگان دانند مانند آنان براى بت سجده نبردى .
- دست آلودگان به دامن طهارتت نرسيد و دهان بدگويان ، حسبت را نيالود .
- اين افتخارى كهن كه از خون تبارم در رگ و پى دارم ، افزون نشمارم از مهرى كه تازه به دل مىپرورانم .
- بسا حاسدان كه آرزو دارند كاش در زمرهء خفتگان بودند و من در برابر آنان با زبانى چون تير و شمشير به دفاع و حمايت از شما برنمىخاستم .
- در ثنا و ستايشتان داد سخن دادم و اين دشمن بدخواه تست كه از خشم دست به دندان مىگزد .
- عشق شما با تمام دنيا برابر است و دانم روز حشر ، سيه نامهء اعمالم را سپيد خواهد كرد .
نظمى در سوك اهل بيت قرائت شد كه مبتذل و بىارج بود ؛ از مهيار تقاضا كردند قصيدهاى بر آن وزن و قافيه بسرايد و او در همان مجلس اين چكامهء بديع را بپرداخت :
- خرامان و سرخوش گذشتند ، چون پرچم در اهتزاز ، مست و خراب .
- ميوهء جوانى بر سر هرشاخى در انتظار چيدن است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 324
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٢٤