زمستان بدان سوى شتابان و مشتاق است .
- خواهم راز عشق را پنهان كنم : ازاينرو نام و نشانش پرسم ، با آنكه دانم و از حالش جويا شوم ، با آنكه مشهود همگان است .
- دوستانم به نصيحت راه ملامت گيرند و پندارند اولين روز است كه در وادى عشق پا مىگذارم .
- نگارا ، اگر ميان من و تو صدها تپه و صحرا حايل شود كه چنين مباد ، يقين بدان : اين پرده آويخته نشد ، جز اينكه روزى كنار رود و اين ماه چهارده كمال نگرفت ، جز اينكه روزى تاريك شود .
- اگر از اشتياق من مىهراسيد كه با شتاب اين پرده را به يكسو نهم ، ايمن باشيد كه از بىپروايى شراب كمك نگيرم .
- انگورى كه اگر شراب كهنهاش حلال باشد ، بخل ورزند و تازهء آن را براى چيدن روا نشمارند .
- ساغر آن در كف لبادهپوشى از خاندان كسرى است كه حديث شراب را از شاهان قبايل روايت كند .
- سرخى شراب ناب ، گونهء چون گلش را از طراوت سيراب كرد و سبزهء عذارش بر كنار دميد .
- سوگند كه اگر با كف زرينش شراب مرا ممزوج كند ، غم دل فرونهم ، جز آن غمى كه با دلم پيمان وفا بسته است .
- به روزگار اين مهلت نگذاشتم كه موهبت اين غم از دل بربايد : چه با پند ناصحان و يا فريب دوست مهربان .
- آتشى شعلهور كه هرچند دم فروكشد ، برقى خيرهكننده از سرزمين كوفان برجهد و بازش مشتعل سازد .
- برقى خاطف كه تربت على را به خاطر آرد ، گويا سروش مصيبتش را به گوش مىشنوم .
- مشتاقانه بر مركب قافيه برشدم و با اشك ريزان ، هرولهكنان رهسپار گشتم .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣٢٢