كه فرزندان خود را مىشناسند . « 1 »
( 2 ) مهيار ديلمى ، در ديوانش قصيدهء ديگرى دارد كه در سوك خاندان رسول سروده است و بركت ولا و پيروى از آنان را ياد مىكند :
- همراه آهووشان ، غزال رعنايى است كه پيامش آوردند ، اما در خيال نگنجد .
- پندارد كه دورى معشوق از راه عتاب است و ملال و دلتنگى او رازى از كرشمه و ناز .
- سرود زيبايش را در گوشم زمزمه كرد ، چندانكه باور كردم و از فسانهاش خرسند شدم ، با آنكه محال است .
- دستم از دامن كوهساران كوتاه مباد كه بر قلههاى آن چه نعمتها دريافتم .
- وعدهء وصل را امروز و فردا نكردند و منتى بر ما ننهادند .
- شبهاى دراز را سپاس برم ، با آنكه عاشقان شبهاى دراز را به نكوهش درسپارند .
- اين محمل كيست كه دلبر ما را در خود نهفت ؟ كاروان چه آرام جانى از برم به يغما برد .
- سيمتنان چون كبك خرامان مىروند ، اما خورشيد رخسارشان بر سپهر است و دست ما كوتاه .
- شوق رخسارنگار ، عنان از كف عاشق شيدا بربايد ؛ مرحبا بر آن دلباختهاى كه تسلّاى خاطرش مهار و پابند باشد .
- چندى مرغزار عيش و عشرت خرّم و شاداب بود و آب زندگى صاف و زلال .
- تكيه بر عهد شباب نمودم و گوش به ملامت ناصحان نسپردم .
- اى حريفان ! روزگارى همدم و همنوا بوديم و اينك جدا گشتيم ، تسلايم دهيد . آرى ، هر پديدهاى رو به زوال است .
- ديگرم سپيدى مو راه عشرت بسته و داغ خاندان احمد بر دل زارم نشسته است .
- اى مصلحان و رهبران ! اما دست ستم باسفاهت و نادانى بر آنان تاخت .
- اى داعيان حق ! جمعى به ندايشان لبيك گفتند ، اما بازگشتند و نعل وارونه زدند .
هامش
( 1 ) . اقتباس از آيات قرآن است . ر ك : سورههاى صف 38 / 67 ، 68 ؛ بقرة 2 / 146 ؛ انعام 6 / 20 . ( و )