- به روز سقيفه ، بار خيانت بر دوش كشيدند ، بارى كه عظمت كوهها در برابر آن ناچيز است .
- روز دگر بازآمدند كه بار از دوش بنهند ، اما خطا قابل جبران نبود .
- بدا به حالشان ! گاهى كه احمد در ميانشان به پا خيزد ، بپرسد و پاسخ گويند .
- اندوه و غم در دل زارم آشيان گرفته برقرار و پايدار است ، با آنكه در زمانه غمى پايدار نماند .
- خدا را از اين قوم كه على را نابود كردند ، با آنكه نابود كنندهء بدبختيها همو بود .
- كينهء او را در دل نهفتند ، با آنكه پذيرش اعمال جز با مهر او نخواهد بود .
- اخبار دستبهدست ، از زبان پيشينيان رسد و خدا داند روز غدير چسان بود .
- اما دخترزادگان رسول : حسن با جگر مسموم ، در خاك بقيع خفت .
- مزارش با خاك برابر شد تا از نظر مشتاقان مستور ماند . نه ، به خدا هلال پنهان نخواهد ماند .
- حسين در سرزمين « طف » به خاك و خون درغلتيد ، آسمانها بر او خون گريست و كوهساران از بار اندوه درون در حال انفجار ماند .
- واى از اين آتش دل كه از شربت آبى محروم شد ، و حال آنكه آب كه به هرشرعى حلال است .
- خواستند نسل رسول را براندازند ، پيكرهاى خاندانش را به هرجا دريافتند ، بند از بند جدا كردند .
- به فرتوتى كهنسالان ننگريستند ، بر جوان عابد و زاهد ترحم نياوردند و حتى كودكان از دم شمشيرشان نرستند .
- واى از اين حسرت جانكاه ، اى خاندان طه ! اين حسرت و غم تاروپود مرا به آتش كشيد .
- ليكن چه بىارزش است در راه شما ، اين اشكى كه از سوزش دل بر رخسار مىدود .
- آرى ، مرام و مسلكم اين بود . من شرافت خود را در دوستى شما جستجو كردم ، با آنكه هنوزم با دين شما پيوند نبود .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٣١٢