گامهاى استوارى در خطابه و نثر برداشتهام .
- از آلودگى بركنارم ، از اينرو كه با دشمن شما در جدالم ، هدف تير فحش و ناسزايم .
- آشكارا دم از ولاى شما زنم ، نه در پرده ؛ از دگران بيزارى جويم و باك نيارم .
- سزاوارتر از من به ولاى شما كيست ؟ با آنكه رشتهء خاندانم به شما منتهى است .
- دوستدار شمايم ، گرچه دشمنم دارند ، به پابوس شما روانم ، گرچه از پاى درمانم .
- فتنهء روزگار ميان ما جدايى افكند ، ولى بازگشت ما به يك دودمان و تبار است .
وى نيز در اين قصيده به سال 391 در روز عاشورا ، سبط پيامبر ، سيد الشهدا امام حسين عليه السّلام را مرثيه گفته است :
- اينك سرزمين « غميم » است ، صلا در ده و سيلاب اشك از ديده روان ساز .
- گر اين حصار بلند را وامى بر دوش است ، بپرداز و اگر خون دلى در اين خاكدان اسير است ، فدابخش و رها ساز .
- يا برشو بر فراز جهاز شتران و يا با نظارهء اين ويرانه ، آبى بر آتش درون بيفشان .
- خندقى به پيرامون ، همچون قوس كمان ، نزديكتر گودالى سياه پر از خاكستر ميراث مطبخيان .
- اينك طناب بند خيمهها و در كنارش نشيمنگاه جوانمردان ، آتش دگران رو به خاموشى است ، جز آتش اينان .
- و اين مهاربند ، ويژهء آن جوانان است كه با سمند زرد و سرخ خيمهء خود آذين بندند و ديگران با حلهء آويزان .
- به خدا سوگند ، با كاروانى بر گرد اين ديار از حركت بازماندم كه دستها بر جگر نهادند .
- با حسرت و زارى سيلاب اشك بر رخسار روان كردند و از سوز دل جامه بر تن دريدند .
- چندان در اين ماتمسرا ماندند كه گويا شتران و استران را در جاى خود ميخكوب كردهاند .
- سپس راه در پيش گرفتند و آبشخور آنان ، سيلاب ديدگان بود و توشهء راهشان غم و اندوه .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٨٤