- هلا ! چه خوش است حملهء باشتاب ، و ارادهاى كه نلرزد از بيم عتاب .
- و آن كه دامن همت بر كمر زده مىتازد ، همچون تاختن شمشير به سوى گردنها و رقاب .
- ملامتش كنم كه از چه دورى گرفتى ؟ و او نكوهش آرد كه زود آمدى ، نابهنگام .
- من به چشم ديدم كه عجز و ناتوانى از بيم صولت شب به خاك افتاده جنايات او را ستايش كرد .
- اگر روزگار ، با صولت و سطوت راه مرا نمىبست ، از همه سو به جانب سرورى و ارجمندى مىتاختم .
- شيوهء جوانمرد عرب ، همآغوشى با شمشير بران و سمند تيزگام است .
- از دشمنان جز تهديد دروغين نبيند و از او جز شمشير راست نبينند .
- فرداست كه از شمشير و سنان خفتان سازم ، با اينكه از شيوهء جوانى بر كنار نيستم .
- و از سياهى شب جامه بر تن آرايم ، به هنگامى كه كاروان برون تازد ، مانند برون تاختن شمشير از نيام .
- چه شبها كه با مركوب رهوار ، آمادهء تاخت شدم ، ديگران در اطراف آتش پرشرر سرگرم .
- نگريستم كه زمين چهرهء خود را دگرگون ساخته و با شير و گرگ به بازى برخاسته است .
- من نيز چهره و ديدار خود دگرگون ساختم ، چنان كه سپيدى مو از خضاب سياه نمايد .
- زيباتر از آن نديديم كه سفيدى را با سياهى طراز بندند .
- من با آرزوى خود همخوابهام ، ولى سنگينى آمال و آرزو شتران قوىهيكل را به زانو درآورده است .
- اگر يأس و نااميدى بر ما چيره شود ، اميد را در دل زنده كنيم و باشجاعت پيش تازيم .
- هرآنگاه كه ژالهء بهارى از ابر خيزد و قطرات باران همراه حباب به رقص آيد .
- گويا آسمان را آب در گلو شكسته ، بر سر واديها از دهان فروريزد .
- دره و هامون با سيلاب ، همآغوش گشته و ابر سپيد بر سر آن دامن بگسترد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 281
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٨١