- و چون بر تپه و ماهور بگذرد ، مانند لعاب از گردنهها سرازير شود .
- گويم : خداوند سرزمين مدينه را از باران رحمت و آب گوارا سيراب كند .
- بويژه ، تربت بقيع و خفتگان در آن را ، آبى دامنكشان و سيلابى ريزان .
- و تپههاى « غرى » و چكيدهء حسبى كه در بلنديهاى آن جا گرفته است .
- و تربت آن شهيدى كه در بيابان « طف » و با لب تشنه داعى حق را لبيك گفته است .
- و هم بغداد و سامرا و طوس را سيراب كن ، از ژالهء بهاران و سيلاب باران .
- چشمها در كنار اين گورها اشكبار است همچون گريهء آسمان بر كوهساران .
- اگر ابر آسمان از ريزش باران دريغ ورزد ، سرابها آب گشته بر روى آن گورها روان گردد .
- خدايت سيراب كند كه چه روزها تشنهء ديدار بودم ، از راه دور و نزديك .
- اى باد جنوب ، از سر را هم بر كنار شو و سرماى جانگزايت را از ساحت من دور ساز .
- در سياهى شب به سويم متاز كه از آن تربت پاك توشهاى نگرفتم .
- اگر ابرها از اكناف آسمان بدان سوى كشانده شوند و چون شتر قربانى از گلوى آنها ناودانها سرازير شود ، باز هم حق آن تربت پاك ادا نشود .
- مگر آن تنهاى پاك در كام زمين فرونشدند كه به رستاخيز براى نعمت جاودانى انگيخته شوند ؟
- چه بسيار شد كه كينهء حسودان ، مست و خراب ، جام مرگ را در ميانشان به گردش درآورد .
- درود الهى هردم و هرروز بر آن نشانههاى هدايت و قبههاى عظمت چون نسيم وزان باد .
- پوستهء عزم سفر را تجديد كنم ، گرچه ياران از رفاقت و يارى دريغ ورزند .
- سينهء باد و طوفان را بشكافم تا نسيم جانفزايى از تربت بوتراب دريابم .
- چشم دارم كه روزگارم سر يارى در قدم نهد و صيد آرزو در ميان چنگالم بال و پر زند .
- شتران بادپيما را جانب شما روان سازم تا چون تير شهاب دل هامون را بشكافند .
- لعاب از دهانشان بر سر و گردن ريزد ، چونانكه لعاب سيل بر دامن جبال .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 282
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٨٢