- چگونه شربت آبم گوارا شود ، با آنكه حسين ، با تشنگى جام بلا را سركشيد ؟
- چگونه صبر و قرار گيرم كه پيكر شريفش عريان و بىردا در برابر چشم باشد ؟
- چگونه سر شكم چون سيل روان نباشد كه محاسنش از خون خضاب گرفت ؟
- پيكر او در بيابان « طف » پامال سم ستوران گشت و پيكر من بر بستر نرم آرميده ؟
- پدرم فداى زينب باد كه چون كنيزانش ، از پردهء عزت به درآوردند و به اسيرى بردند .
- و چون بر شهدا گذر كرد و پيكر برادر را عريان و پر خون بر خاك ديد .
- شتابان به سويش دويد و شمر دشنامش داد و او آرام و لرزان گفت :
- اى شمر ! بگذار تا توشهاى از ديدار برادرم برگيرم . اين آخرين آرزوى يك اسير است .
- آيا جدمان رسول خدا را پاس نمىدارى كه اين گونه بىآزرم ، به ستيز من برخاستهاى ؟
- و بعد رو به برادر گفت : اى برادر عزيزم ! از چه مرا در گرداب بلا ، يكه و تنها رها كردى ؟
- در اين غم جانكاه استخوانم آب شد ، پيكرم رنجور گشت و توانم سستى گرفت .
- اى برادر ! اميدم اين بود كه در مرگ و زندگى غمگسار من باشى ، اميدم نااميد گشت .
- اگر مىپذيرفتند ، جان خود را فداى تو مىساختم ، گرچه ناقابل است .
- اى برادر ! بعد از تو به كسى دل نبندم ، كور شوم كه ديگر روى جهانيان نبينم .
- آه ! چه حسرتبار ، اين فاطمه دخترك تست كه جامهء اسيرى به تن دارد .
- از سوز ماتم دستى بر سر و دستى دگر بر دل گرفته مىنالد .
- مىنگرد كه پدر بزرگوارش در خون تپيده و ريگهاى تفتيدهء كربلا را در مشت مىفشارد .
- از شدت ضعف ، توان در پاى نمانده كه سوى پدر خيزد ، ناچار با نالهء دردناك مىگويد :
- پدرجان ! روز يتيمى و ناتوانى به چه كسى پناه برم ؟ درد اندوه و محنت مرا كه دوا خواهد كرد ؟
- و چون ديد كه لبهاى پدر بىحركت و تنها چشم اندوهبارش به حسرت نگران است .
- جانب عمه دويد و گفت : عمه جان ! خاك غم بر سرم باد كه يتيم شدم .
- او كه هرگز جفاكار نبود ، پس چرا بر من جفا روا داشت و مرا تنها گذاشت .
- اى خاندان احمد ! درود خدا بر شما باد ، تا روزگار باقى است و اختران جوزا پرتوافشان
الغدير ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢٢١