- رفعت و شرف در گور شد ؟ يا طالع دنيا سقوط كرد ؟ يا ركن ضبه فروافتاد ؟
- گمان نمىرفت كه با آن عزت و اقتدار ، غول مرگ به دو دست يابد .
- آيا هيولاى مرگ دانست ؟ به جانم سوگند ، ندانست كه دام و ريسمانش پاى چه كس را خواهد بست ؟
- حادثهاى كه روزگار را از عقل بيگانه كرد ، گاهى روزگار دچار جهالت مىشود .
- اى باران ! زمين را سيراب كن و بر گرد بوستان خيمه زن تا سرزمين خشك و سوزان زبان به تشكر گشايد .
- بارانى كه چون دهانه مشك ريزان باشد و زمين تشنه را جان بخشد .
- بارانى كه بر سنگ خارا اثرگذارد ، چونان نعل سمند بر مرغزار .
- ابرى تيره چون شتر كه مهار بينىاش را شتر مرغى رم كرده بر نوك كشد .
- و پستانهايش براى درهها و تپه ماهورها سوگند خورده ، سوگندى راست و درست كه پر و لبريز باشد .
- برق جهندهء آسمان با شمشيرش رگهاى آن را بريد ، اينك به هردره جوى روان است .
- ابو العباس را از جانب من بگوى : به هردره و هامون سر مىكشم تا اينكه تربتت را بجويم و سيراب كنم .
- ولى تودهء خاك پرده و حجابت گشته است و چگونه مورد خطاب و پيغام واقع گردى .
- خوشبخت آن سنگ و خاكى كه در زير تنت بالش و متكا گشت و بدبخت آنچه بر روى تنت هوار شد .
- مىگريم و مىمويم ، به خاطر خودم و به خاطر خاكنشينانى كه فرزندانشان بعد از تو يتيم شوند و زنانشان بىسرپرست .
- و به خاطر پناهندهاى كه حوادثش درسپرده ، تمناى خوراك دارد و روزگارش خورندهء اوست .
- به انتظار مانده كه چه تصميم گيرد : نه در خانهء بىسامانش رحل اقامت مىافكند و نه ارادهء كوچ دارد .
- از دورهگردى به هلاكت رسيده ، هرروز بر در اين و آن ، يار و ياور مىطلبد و همگان او
الغدير ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٤٥