زاهى را اين شعر نيز در مدح مولانا امير المؤمنين عليه السّلام است :
- على را دوست دار و از پرتوش نور گير تا وارد بهشت گردى و از ساغرش بنوشى .
- كسى كه ولايتش را پذيرد ، نجات يابد و دشمنش ، نه دين را شناخته و نه بنيادش را دانسته است .
- اول كسى كه خدا را به يگانگى شناخت و حتى يك روز بر آستان بتان سر ننهاد ، اوست .
- او با جان خود پيامبر مصطفى را فدايى شد ، روزى كه دشمنان عرصه را بر او تنگ كردند .
- او با آرامش در بستر پيامبر خسبيد ، و حال آنكه شبانه نگهبانان دشمن ، او را دور مىزدند .
- تا وقتى قوم بر مردى بيدار كه شمشيرش را حمايل كرده بود ، هجوم آوردند .
- بر آنان شوريد و آنان روى برگرداندند و صف آنان را شكافت و قدرت حماسىاش سدّ راه آنان شد .
- اوست شكنندهء بتها در خانهء خدا ؛ اوست كه از چهرهء هدايت پرده برداشت .
- او بر دوش بهترين خلق پا نهاد ، همان كه پيشرفت سريع دين به وجودش بسته بود .
- لات و هبل را فروانداخت تا نابود شوند و نگونبختى آنها گريبان خودشان را بگيرد .
- مولاى من بر فراز خانهء خدا برخاست و با دور ساختن پليديها ، آن را پاك كرد .
- در خيبر را از بن به طور معجزهآسا بركند ، به طورى كه صداى در ، حاكى از اضطراب و دهشت بود .
- كه گويا لهيب آتش افروختهاى است كه از پرتو نورش بيرون آمده است .
- چه كسى عمرو بن عبدود را وقتى خندق را با عبور خود به جزع درآورد ، دو نيم كرد و به زمين انداخت .
- چه كسى به چاه وارد شد و از هلاكت نترسيد ، در حالى كه راه آب بسته بود ، و او بشدت آن را طلب كرد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 546
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٤٦