تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 546

مساهمون:

ص٥٤٦
زاهى را اين شعر نيز در مدح مولانا امير المؤمنين عليه السّلام است : - على را دوست دار و از پرتوش نور گير تا وارد بهشت گردى و از ساغرش بنوشى . - كسى كه ولايتش را پذيرد ، نجات يابد و دشمنش ، نه دين را شناخته و نه بنيادش را دانسته است . - اول كسى كه خدا را به يگانگى شناخت و حتى يك روز بر آستان بتان سر ننهاد ، اوست . - او با جان خود پيامبر مصطفى را فدايى شد ، روزى كه دشمنان عرصه را بر او تنگ كردند . - او با آرامش در بستر پيامبر خسبيد ، و حال آنكه شبانه نگهبانان دشمن ، او را دور مىزدند . - تا وقتى قوم بر مردى بيدار كه شمشيرش را حمايل كرده بود ، هجوم آوردند . - بر آنان شوريد و آنان روى برگرداندند و صف آنان را شكافت و قدرت حماسىاش سدّ راه آنان شد . - اوست شكنندهء بتها در خانهء خدا ؛ اوست كه از چهرهء هدايت پرده برداشت . - او بر دوش بهترين خلق پا نهاد ، همان كه پيشرفت سريع دين به وجودش بسته بود . - لات و هبل را فروانداخت تا نابود شوند و نگون‌بختى آنها گريبان خودشان را بگيرد . - مولاى من بر فراز خانهء خدا برخاست و با دور ساختن پليديها ، آن را پاك كرد . - در خيبر را از بن به طور معجزه‌آسا بركند ، به طورى كه صداى در ، حاكى از اضطراب و دهشت بود . - كه گويا لهيب آتش افروخته‌اى است كه از پرتو نورش بيرون آمده است . - چه كسى عمرو بن عبدود را وقتى خندق را با عبور خود به جزع درآورد ، دو نيم كرد و به زمين انداخت . - چه كسى به چاه وارد شد و از هلاكت نترسيد ، در حالى كه راه آب بسته بود ، و او بشدت آن را طلب كرد .