ابن ابى الحديد اين شعر را از مفجع آورده است :
- اگر در مهر خود نسبت به شما خيانت كردم و رفتم و اگر سنن و آداب دوستى را رعايت نكردم .
- خواستم زشتى پسر طلحه را بپوشانم كه او هيچگاه كمال خالق را نشان نداده است .
ياقوت در معجم الادباء سخن او را هنگامى كه باران پيوسته مىباريد و امور جارى از حركت بازايستاده بود ، چنين نقل كرده است :
- اى خداى همهء مخلوقات و اى بخشندهء مال و فرزندان !
- كه هفت آسمان را بر فراز هفت زمين بدون كمك گرفتن از كسى برافراشتى .
- اى كسى كه وقتى به چيزى بگويى باش ، آن چيز بىدرنگ تحقق مىيابد .
- ما را در اين سال با ريزش باران بيش از اين سقايت مكن كه سيرابيم .
هموست در حالى كه از يكى از دوستانش كاغذى طلبيد تا شعرى براى تبريك جشن كسى سرايد و او كوتاهى ورزيد تا موقع جشن سپرى شد ، گويد :
- هرچند جوف نامه مشتمل بر روح بلاغت باشد ، باز مانند فصيحى لال است .
- ولى هنگامى كه حامل با توجه خود به آن كمك كند ، جوابش به آسانى گشوده مىشود .
- وقتى نماينده سستى كند و عمدا كوتاه آيد ، نامه برگى شوم خواهد بود . « 1 »
- روز جشن ، فرصت نامه از دستم رفت و ياد آن در شعر ، از بخشش مفلس خنكتر است .
آنگاه از او دربارهء بخشش مفلس پرسيدند : گفت در حال افلاس وعدهاى مىدهد كه در وقت توانايى بدان عمل نخواهد كرد . و از اشعار نمكينش شعرى است كه چون شخصى يك طبق نيشكر و ترنج و نارنج برايش آورد ، گفت :
- شيطان تو در طبق ، شيطان عصيانگرى است .
- ازاينرو ، تو آن كار را آغاز مىكنى و باز تكرار مىكنى .
هامش
( 1 ) . نامهء شوم ، نامهاى است كه در آن نوشته باشند : حامل بايد كشته شود .