- انسان مىكوشد تا روزى بيشترى براى خود فراهم آورد ، ولى جز آنچه قلم تقدير براى او نوشته ، امكانپذير نيست .
- چه بسيارند آنان كه در چشم مردم خاشعند ، و خدا جز آنچه مردم مىدانند ، از آنان چيزهاى ديگر مىداند .
بعد از آنكه صد ساله شد گفت :
- روزگار كمر راستم را خميده و عمرم را به لحظات آخر رسانيد .
- و فرسودگى به هرعضو و مفصل من راه يافت و كيست آنكه در برابر روزگار سالم بماند .
و يك نمونهء شعر او را نويرى در موسوعهء خود آورده ، آنجا كه در توصيف گاو گويد :
- چه نيكو و جالب است كره و ماست آن و چه جالبند در بين مردان ، گاوداران .
- ماده گاوى بانشاط ، پربركت و ميمون با پستانهايى پرشير .
- كه هروقت او را به دوشيدن فراخوانند ، دوشنده را به سوى خود پذيرد .
- در سنين جوانى ، باادب است ، تا حدى كه بدگويانش در مجالس توبيخ شوند .
- گويا او يك اسباببازى آراستهاى است كه از چشمگيرى ، بازيگرانش را به پرواز آورد .
- نوششيرهايش به نوشيدن عسلى ماند كه نوشنده را لذت بخشد .
- او همچون عروسى در بين گروه گاوان است ، هنگامى كه همقطاران او از ميان بندهاى خود ، نمايان شوند .
- او را مىتوان به كوه تشبيه كرد يا گفت ماده گاو جوانى است كه پشت گردن افراشته است .
- دندانهاى سيمگونش كه گويا از شدت وقار ، آنها را با دو دست گرفتهاند ، مىدرخشد .
- هرگاه او كرهاسبى بود ، سوارهء خود را از مسرت و خوشى محروم نمىساخت . « 1 »
شرححال شاعر ما را در اين كتابها مىتوان از نظر گذراند :
هامش
( 1 ) . نهاية الارب فى فنون الادب : 10 / 122 .