تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
- انسان مىكوشد تا روزى بيشترى براى خود فراهم آورد ، ولى جز آنچه قلم تقدير براى او نوشته ، امكان‌پذير نيست . - چه بسيارند آنان كه در چشم مردم خاشعند ، و خدا جز آنچه مردم مىدانند ، از آنان چيزهاى ديگر مىداند . بعد از آنكه صد ساله شد گفت : - روزگار كمر راستم را خميده و عمرم را به لحظات آخر رسانيد . - و فرسودگى به هرعضو و مفصل من راه يافت و كيست آنكه در برابر روزگار سالم بماند . و يك نمونهء شعر او را نويرى در موسوعهء خود آورده ، آنجا كه در توصيف گاو گويد : - چه نيكو و جالب است كره و ماست آن و چه جالبند در بين مردان ، گاوداران . - ماده گاوى بانشاط ، پربركت و ميمون با پستانهايى پرشير . - كه هروقت او را به دوشيدن فراخوانند ، دوشنده را به سوى خود پذيرد . - در سنين جوانى ، باادب است ، تا حدى كه بدگويانش در مجالس توبيخ شوند . - گويا او يك اسباب‌بازى آراسته‌اى است كه از چشمگيرى ، بازيگرانش را به پرواز آورد . - نوش‌شيرهايش به نوشيدن عسلى ماند كه نوشنده را لذت بخشد . - او همچون عروسى در بين گروه گاوان است ، هنگامى كه همقطاران او از ميان بندهاى خود ، نمايان شوند . - او را مىتوان به كوه تشبيه كرد يا گفت ماده گاو جوانى است كه پشت گردن افراشته است . - دندانهاى سيمگونش كه گويا از شدت وقار ، آنها را با دو دست گرفته‌اند ، مىدرخشد . - هرگاه او كره‌اسبى بود ، سوارهء خود را از مسرت و خوشى محروم نمىساخت . « 1 » شرح‌حال شاعر ما را در اين كتابها مىتوان از نظر گذراند :
هامش
( 1 ) . نهاية الارب فى فنون الادب : 10 / 122 .