تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
گويا اين مرد ، در عالم رؤياست و سخنش به خوابهاى آشفته مىماند . آيا كسى نيست از اين مرد بپرسد وقتى امت معصوم باشد و نگهدار كليات و جزئيات دين و اصول و فروع آن ، و نيز همهء آنها را از جانب همهء مردم و در هرعصرى بعد از عصر ديگر تبليغ كند و چيزى مورد فراموشى يا غفلت او واقع نشود ، پس بنابراين ، اعلم بودن امت ، از همهء ائمه و نزديك‌تر بودن هدايتش از هدايت آنان ، چه معنى دارد ؟ آيا ائمه از جرگهء امت خارجند و ديگر حافظ دين و مهتدى به هدايت دين نيستند و از دينى كه امت آن را نگهداشته بيرون رفته‌اند ؟ آيا عصمت امت و حفظ و هدايت و تبليغ آنان ، نسبت به دين ، شامل ائمه نمىگردد ؟ از طرفى ، بنا بر آنچه اين مرد مدعى است ، بايد در امت نادانى پيدا نشود و در هيچ امر دينى و حكم شرعى هيچگاه خلافى در بين آنان ديده نشود و حال آنكه جاهلان امت بين مشرق و مغرب را پر كرده‌اند و اعمال و اقوالشان ، گواه جهل آنان است و در جبههء مقدم آنان ، خود اوست ، و اختلافى كه از عهد صحابه تا امروز بين امت پديد آمده ، بر هيچ خردمندى پوشيده نيست . آيا در اين اختلاف جز نادانى يكى از دو طرف ، نسبت به حقيقت آشكار ، چيز ديگر مىتوان تصور كرد ؟ زيرا مورد اختلاف يك امر بسيط غير قابل تجزيه است . آيا دينى كه مىگويد امت آن را حفظ و تبليغ كرده است ، به او ياد مىدهد كه على عليه السّلام و اولادش بايد نسبت به قرآن و سنت نادان بوده باشند ؟ يا معتقد است آنان از امت نبوده‌اند ؟ آنگاه مىگويد علم امت به قرآن و سنت پيامبر ، امروز بيشتر و كامل‌تر از علم على و علوم اولاد على است . آخر او كى به علم على عليه السّلام و اولادش و به علم جميع امت ، واقف گرديده است تا بتواند اين حكم قطعى و اظهارنظر بىدليل را بيان كند ؟ شگفت اينجاست كه او پندارد هرگاه براى امت حادثه‌اى اتفاق افتد ، خداوند به يكى از آنها حكم و پاسخ درست را نشان مىدهد و امت وارث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىگردد و به بركت رسالت ، رشيد مىشود . بر اثر رشدى كه يافت و بر اثر كتابش ، با پيامبرش در عصمت ، همدوش مىگردد و با عقل معصومش به درجهء عصمت نائل مىگردد . اگر اين‌طور