جديدى ، دين و مذهب نوينى ، از خود ساخته كه با هيچكدام از مبادى اسلام و هيچيك از مطالب كتاب و سنت تطبيق نمىكند .
براى نوشتهء نابخردى كه مىپندارد امت با پيامبرش در همهء امتيازات و فضايل و كمالات رسالت برابر است و در خصوصىترين خصايص نبوت ، شريك اوست و رسالت امت با رسالت پيامبر در يك سورهء بدون فصل بههم پيوسته است ، چه ارزشى مىتوان قائل شد ؟ او كه به آيهء
لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ
« 1 » و آيهء
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ
« 2 » بر رسالت امت استدلال مىكند . سخن با او دربارهء اين ياوهسراييها ، موكول به فرصت گستردهترى است و شايد چنين فرصتى در آينده دست دهد چنان كه علامهء فقيد شيخ مهدى حجار نجفى ، ساكن معقل « 3 » برخى از وقت خود را به ابطال سخنان بىپايهاش مصروف داشته است .
اگر در كتاب اين مرد ، جز ياوههاى مربوط به امت ديده نمىشد ، براى شناخت نادانى و رفتار زشتش كافى بود . در اينجا چند نمونهء آن را ايراد مىكنيم :
1 - گويد : امت همچون پيامبرش معصوم است . معصوم در نگهدارى ، حفظ ، تبليغ و اداى رسالت . هرچه را پيامبر به او رسانده ، آنسان كه پيامبر حفظ كرد ، امت آن را نگهداشت . هرچه را پيامبر ابلاغ كرد ، مانند او ، امت تبليغ كرد . كليات و جزئيات دين و اصول و فروع آن را امت حفظ كرد و كلى و جزئى آن را تبليغ كرد .
چيزى از اصول و فروع دين فروگذار نشده ، مگر كه خدا حفظ كرده ، پيامبرش محمد آن را حفظ كرد و امت آن را نگهداشت ، همه و همه را در هرعصرى بعد از عصر ديگر ، و ممكن نيست چيزى از دين را يافت كه امت از آن غافل گردد يا آن را فراموش كند .
ازاينرو ، امت از همهء ائمه و پيشوايان ، نسبت به قرآن و سنت ، داناتر و از هدايت امامان امت نزديكتر است و علم امت بر قرآن و سنن پيامبر ، امروز بيشتر و كاملتر از علم على و علم هريك از اولاد على است .
هامش
( 1 ) . توبة 9 / 128 .
( 2 ) . فتح 48 / 29 .
( 3 ) . او يكى از شعراى غدير در قرن چهاردهم است كه شعر و شرح احوالش خواهد آمد .