تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
عصا و عمامهء او را آورد تا به آنان نشان دهد . وقتى همه حاضر شدند ، امام محمد باقر از فرزندش جعفر خواست كه انگشترى او را بياورد . انگشترى را گرفت ، كمى آن را تكان داد و كلماتى بر زبان راند ، ناگاه زره ، عمامه و عصاى پيامبر از انگشترى فروريخت . امام زره را به تن كرد و عمامه را بر سر نهاد و عصا را به دستش گرفت و مردم از ديدار او به وحشت افتادند . وقتى او را ديدند ، او عمامه را از سر و زره را از تن بيرون كرد و لبهايش را حركت داد ، همهء آنها به سوى انگشترى بازگشت ، آنگاه متوجه زائرانش گرديد و گفت : هيچ امامى نيست مگر مال قارون در اختيار اوست . آنان همه حق امامت او را اعتراف كردند و اموال خود را به او دادند . « 1 » در پاورقىاش گويد : مراجعه كنيد به دائرة المعارف الاسلامية « 2 » ، واژهء « قارون » . سبحان اللّه ما باور نمىكرديم مردى پيدا شود دربارهء جامعهء بزرگى قلم به دست گرفته چيزى بنويسد كه مطالب آن را از مخالفان عقيدتى آنها گرفته باشد و مانند اين سخنان بىپايه را ، بدون هيچگونه مأخذ و مستندى افترا بر آنان ببندد و اين گونه اراجيف را بدون هيچگونه مجوزى به آنان نسبت دهد . من چه مىتوانم دربارهء مؤلفى بگويم كه نه از مأخذى سخن مىگويد و نه راهنمايى كسى را مىپذيرد ؟ شانزده سال به قول خودش كه در مقدمهء كتابش آورده است ، در بلاد شيعه گردش كرده ، به همه‌جا سر زده ، در اجتماعات آنان حاضر شده ، و در ميان آنان زندگى كرده است . در تمام اين مدت اثرى از آنچه خود مىگويد نديده ، كمترين سخنى دربارهء آن نشنيده ، در هيچ كتاب شيعه‌اى ، حتى اگر آن كتاب از افراد متوسط آنان باشد ، آن را نخوانده و در جنگ هيچ نقالى آن را نديده است . وى آمده تا رشتهء برادرى اسلامى را بگسلاند و بين صفوف اهل قرآن با بافته‌هاى دروغ و باطلش كه درخور خود اوست ، شكاف ايجاد كند ، و به مترقىترين جوامع تهمتى كه از آن بيزارند ، زند و چيزهايى به آنان نسبت دهد كه سلوك و رفتار شيعه و اصول و
هامش
( 1 ) . قاموس الاسلام 128 . ( 2 ) . در اين كتاب ياوه‌سرايى و سخنان بيهوده به اندازه‌اى است كه نياز به بررسى محققانه دارد .