2 - گويد : آنجا ( نجف اشرف ) جايگاه اولين خليفهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و به زعم پارهاى از آنان ، يعنى شيعيان جايگاه كسى است كه در امر رسالت از شخص پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شايستهتر بود .
( ص 104 )
پاسخ : در ميان شيعيان از قديم و جديد ، كسى كه امير المؤمنين را شايستهتر از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در امر رسالت پندارد ، وجود ندارد . اين تهمت و دروغى است كه دشمنان شيعه براى بدبينكردن مردم نسبت به شيعيان ساختهاند . ازاينرو ، در هيچيك از كتب ايشان ، آن را نمىيابيد و از هيچ كدامشان حتى اشارهاى - تا چه رسد به تصريحى - از اين بابت نخواهيد يافت .
3 - گويد : على به دست ابن ملجم كشته شد . مردم با حسن بن على بيعت كردند و معاويه كه مردم شام با او دست بيعت داده بودند ، براى جنگ با حسن ، لشكر كشيد و حسن براى جنگ با او در عراق آماده شد ، ولى لشكريانش بر او شوريدند و از دورش پراكنده شدند . او هم با معاويه صلح كرد و از خلافت دست برداشت و فرار كرد و كشته شد ، آنگاه همهء مسلمانان جز خوارج و شيعه [ شيعهء آل البيت يا آل على ] با معاويه بيعت كردند و آندوگروه گرد حسين بن على در مكه فراهم آمدند و سپاه معاويه او را با خاندان و پيروانش در كربلا كشتند ، جز فرزندى از حسين كه موفق به فرار شد . ( ص 110 )
پاسخ : اين است شناخت استاد علوم اجتماعى دبيرستان القبهء قاهره از تاريخ اسلام .
گمان نمىكنم مقام را گنجايش تصحيح اغلاط تاريخىاش باشد ، تنها در اينجا يادآور شديم تا خواننده به ميزان علمش واقف گردد ، ولى من آرزو داشتم كسى پيدا مىشد و از او مىپرسيد كه چرا چيزى را كه نمىداند ، مىنويسد ؟
آيا پزشكى ، اين مطالب را از او خواسته ؟ يا مهندسى آنها را پسنديده ؟ يا يك اشارهء سياسى ، براى كارش دريافت داشته ؟ يا حماقت او را وادار به نگارش اين سطور كرده ؟ او مىپندارد كه كارى نيك انجام داده است . ما در برخورد با او ، جز سلام كه خداوند سبحان در برخورد با نابخردان آن را توصيه كرده « 1 » ، چيزى به او نمىگوييم .
هامش
( 1 ) . فرقان 25 / 63 .