تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
جانب پدرم . گفتند : پدرت از كجا آورده است ؟ فرمود : از جبرئيل . پرسيدند : او از كجا آورده ؟ گفت : از بهشت . و آن زنان اسلام آوردند و گفتند : اشهد ان لا إله الّا اللّه و ان محمّدا رسول اللّه . و از شوهرانشان هركس مسلمان شد زنش در خانه‌اش ماند و آنكه اسلام نياورد ، زنش از او جدا شد و به همسرى ديگرى درآمد . شرح احاديث مأثور ديگرى كه در بقيهء ابيات آمده است ، پيش از اين گذشت و در اين بيت از قصيدهء عبدى در ستايش على ( ع ) :
و كان يقول يا دنيا غرّى * سواى فلست من أهل الغرور
و نيز در اين بيت از چكامهء ديگرش :
لم تشتمل قلبه الدنيا بزخرفها * بل قال غرّى سواى كل محتقر
اشارتى است به حديث ضرار بن ضمره آنگاه كه على امير مؤمنان را براى معاويه ، مىستود آمده است ، ضرار به معاويه گفت : على را در شبى سخت تاريك و بىستاره در عبادتگاهش ديدم كه محاسنش را به دست داشت و چون مارگزيده به خود مىپيچد و مانند ماتمزده مىگريست و مىگفت : اى دنيا ! اى دنيا ! ديگرى را بفريب به من ديدار مىنمايى و شوق نشان مىدهى ؟ هيهات ! هيهات ! من ترا سه طلاقه كردم و رجعتى در آن نيست ، وه كه چه عمرت كوتاه و عيشت ناچيز و ارزشت اندك است . « 1 » نيز از اشعار عبدى است : - آن قوم ! به گاهى كه على پاك‌نهاد ، به پاره‌دوزى كفش پيغمبر نشسته بود ، به خانهء رسول آمدند ، - و گفتند : اگر حادثه‌اى رخ دهد جانشين تو و مرجع ما چه كسى خواهد بود ؟ - و پيغمبر فرمود : جانشين من همان پينه‌دوز پاك‌سرشت و داناى پارسا است . شاعر در اين ابيات به حديث امّ سلمه اشاره كرده است كه به امّ المؤمنين عايشه در سرآغاز جنگ جمل گفت : آيا به ياد مىآرى كه من و تو در سفرى با رسول خدا بوديم و
هامش
( 1 ) . حلية الاولياء ، ابو نعيم 1 / 84 ؛ الاستيعاب ، ابن عبد البرّ ؛ تاريخ ، ابن عساكر : 7 / 35 و بسيارى از حفاظ احاديث نقل كرده‌اند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 462 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى