مىفرمود : خدا رحمت كند زيد را كه دانايى درستكار بود و اگر عهدهدار كارى مىشد ، وضع و موقعيت آن كار را مىدانست . گفتم : شعر سيّد را برايتان بخوانم ؟ فرمود : كمى درنگ كن ، آنگاه دستور داد پردههايى بياويزند . پرده كشيده شد و درهايى غير از در نخستين باز شد و امام فرمود : بخوان هرچه به ياد دارى و من خواندم :
لام عمر و باللوى مربع . . . مرزبانى 13 بيت را ياد كرده است .
پس از پشت پرده ، بانگ شيون را شنيدم و زنها مىگريستند و امام مىفرمود : سپاس بر تو اى ابراهيم با اين سخنت ! گفتم : سرور من وى ( سيد حميرى ) نبيذ مىخورد ، فرمود : چنين كسى را توبه درمىيابد و بر خدا ، دشوار نيست كه گناهان دوست و ستايشگر ما را بيامرزد .
كشّى اين روايت را ، با تغيير كمى در بعضى از الفاظ آن آورده است . « 1 »
و ابو الفرج نيز آن را از زيد بن موسى بن جعفر روايت كرده است كه گفت : پيغمبر خدا صلّى اللّه عليه و آله را در خواب ديدم ، مردى كه جامهاى سپيد به تن داشت در خدمتش نشسته بود . به آن مرد نگاه كردم و او را نشناختم . در اين هنگام پيغمبر روى به او آورد و فرمود :
سيّد بخوان برايم سرودهات را كه با اين مصرع شروع مىشود :
لام عمر و باللوى مربع . . .
و او تمام قصيده را بىآنكه بيتى از آن بيندازد ، خواند و من همه را در عالم خواب از حفظ كردم . « 2 » ابو اسماعيل گفته است : زيد بن موسى خوانندهاى خوشآهنگ بود ، اما هر گاه اين قصيده را مىخواند آهنگى در آن به كار نمىگرفت و به آواز نمىخواند . اين حديث را مرزبانى نيز در اخبار السيّد آورده است .
و نيز در اغانى از ابى داود مسترق نقل شده است كه وى از قول خود سيّد گويد : وى پيغمبر را در خواب ديده و حضرت امر فرمودهاند كه شعرى بخواند و او ، قصيدهء لام عمر و باللوى مربع ، را خوانده و به اينجا رسيده است :
قالوا له لو شئت أعلمتنا * الى من الغاية و المفزع
هامش
( 1 ) . رجال ، كشى 184 .
( 2 ) . الاغانى : 7 / 251 .