پشت به جنگ نموده بودى . تو داراى دو دست هستى ؛ دستى كه هيچگاه به سوى خير و نيكى گشوده نشد و دست ديگر كه هيچگاه از شرّ و بدى باز نايستاد و تو داراى دو چهرهاى ؛ يك چهرهات پرمحبت و انسآميز و چهرهء ديگرت موحش و نفرتآور . به جان خودم قسم ، كسى كه دينش را به دنياى غيرش بفروشد ، سزاوار است كه دائم در غم و محنت اين داد و ستد باشد ؛ سخنانت مضطرب و نامربوط و رأيت ناپسند و نارواست .
منزلت تو توأم با حسد است كوچكترين عيب تو ، بزرگترين عيب ديگران است .
عمرو گفت : به خدا سوگند كه در ميان قريش كسى سختتر و كوبندهتر از تو بر من نيست ، و حال آنكه احدى از قريش ، قدر و منزلت ترا در نزد من ندارد . « 1 »
ابن عبّاس و عمرو در اجتماعى ديگر
مدائنى روايت كرده : عبد اللّه بن عبّاس در سفرى بر معاويه وارد شد و يزيد ، پسر معاويه و زياد بن سميه و عتبة بن ابى سفيان و مروان به حكم و عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه و سعيد بن عاص و عبد الرحمن بن امّ حكم نزد او بودند ، عمرو بن عاص به معاويه گفت : به خدا قسم كه اين طلوع او شر است و غروب آخر خير و نيكى و در نابوديش قطع مادّهء شرّ است ، از فرصت استفاده كن و در حملهء به او پيشدستى كن و با نابودكردن او ، ديگران را از مخالفت خود بازدار و پيروانش را هم پراكنده كن .
ابن عبّاس گفت : اى پسر نابغه ! به خدا سوگند كه عقلت منحرف گشته و افكارت مضطرب به ياوه گراييده و شيطان به زبانت سخن گفت . آيا بهتر نبود كه اين پيشنهاد را خود در روز صفين انجام مىدادى با اينكه دعوت به مبارزه شدى ؟ ! دليران در مقابل هم صفآرايى مىكردند و زخمها بر پيكرها بسيار وارد شد و نيزهها درهم شكست . تو آهنگ حمله به امير المؤمنين نمودى و او با شمشير به سويت شتافت و چون مرگ را مشاهده كردى قبل از روبرو شدن با او متوسل به حيلهگرى خود گشتى و به اميد نجات
هامش
( 1 ) . البيان و التبيين : 2 / 239 ؛ العقد الفريد : 2 / 136 ؛ شرح نهج البلاغة ، ابن ابى الحديد : 1 / 196 به نقل از بلاذرى .