و راغب آن را به دوام خسران معنا كرده « 1 » . بعضى « 2 » هم گفتهاند به معناى خيبت و نوميدى است . بعضى « 3 » ديگر آن را به معناى تهى دستى از همه خيرها دانستهاند . ولى - به طورى كه ديگران هم « 4 » گفتهاند - همه اين معانى نزديك به همند ، و بنا بر اين كلمه « يد » در آيه نيز به معناى لغويش نيست ، بلكه كنايه است از قدرت آدمى ، چون دست در انسان عضوى است كه مقاصدش به وسيله آن انجام مىشود ، و بيشتر كارهاى آدمى را به دست او نسبت مىدهند ، و تباب و خاسر شدن دست به معناى بىنتيجه شدن اعمال آدمى ، و بلكه نتيجه معكوس دادن آن است ، و يا به عبارت ديگر به معناى باطل شدن اعمال او و به نتيجه نرسيدن آن است ، به طورى كه زحماتش هدر رود و مورد استفاده اش قرار نگيرد ، اين معناى تباب دست انسان بود .
و معناى تباب خود آدمى ، خسران او در نفس و حاق ذاتش است ، به طورى كه از سعادت دائميش محروم شود ، و اين همان هلاكت دائمى او است .
پس اينكه فرمود : * ( « تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ » ) * ، معنايش در حقيقت « تب ابو لهب » است ، و اين نفرينى به او به هلاكت خودش و بطلان و بىاثر گشتن توطئه هايى است كه به منظور خاموش كردن نور نبوت مىكرد ، و يا قضايى است از خداى تعالى به اين هلاكت و بطلان توطئه ها .
و اين ابو لهب كه مورد نفرين و يا قضاى حق تعالى قرار گرفته ، فرزند عبد المطلب و عموى رسول خدا ( ص ) است ، كه سخت با رسول خدا ( ص ) دشمنى مىكرد و در تكذيب گفته ها و دعوت او و نبوتش و در آزار و اذيتش اصرار مىورزيد ، و در اين راه از هيچ گفته و عملى فروگذار نمىكرد ، و او همان كسى بود كه وقتى رسول خدا ( ص ) او و ساير عشيره اقربين خود را براى اولين بار دعوت كرد ، با كمال بىشرمى در پاسخش گفت « تبا لك - خسران و هلاكت بر تو باد » و اين سوره نازل شد و گفتار او را به خودش رد كرد كه خسران و هلاكت بر او باد .
بعضى « 5 » ها گفتهاند : نام او همين ابو لهب بوده ، هر چند كه به شكل كنيه است .
بعضى « 6 » ديگر گفتهاند كلمه « ابو لهب » كنيه او بوده و نامش عبد العزى بوده . بعضى ديگر گفتهاند عبد مناف بوده . و از همه اقوالى كه در پاسخ اين سؤال ( چرا اسم او را نياورد ) گفته
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « تب » .
( 2 و 3 و 4 ) روح المعانى ، ج 30 ، ص 260 .
( 5 و 6 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 556 .