آنها را نقل كردهاند ، و محدثين هر دو طايفه آنها را پذيرفتهاند ، كه در بحث روايتى گذشته چند روايت از آنها را نقل كرديم .
پس هم كتاب بر وقوع چنين معجزه اى دلالت دارد و هم سنت ، و اما اينكه يك كره آسمانى دو نيم شود ، چنين چيزى فى نفسه ممكن است و عقل دليلى بر محال بودن آن ندارد ، از سوى ديگر معجزه هم امرى است خارق العاده ، و وقوع حوادث خارق العاده نيز ممكن است ، عقل دليلى بر محال بودن آن ندارد ، و ما در جلد اول اين كتاب به طور مفصل در اين باره بحث نموده ، هم امكان معجزه را اثبات كرديم و هم وقوع آن را ، و يكى از روشنترين شواهد بر وقوع شق القمر ، قرآن كريم است ، پس بايد آن را بپذيريم هر چند كه از ضروريات دين نباشد .
ولى بعضىها به وقوع چنين معجزه اى اشكال كرده و گفتهاند : اينكه معجزات پيامبر ( ص ) با اقتراح و پيشنهاد مردم انجام شود ، با آيه « وَما مَنَعَنا أَنْ نُرْسِلَ بِالآياتِ إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الأَوَّلُونَ وَآتَيْنا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِها وَما نُرْسِلُ بِالآياتِ إِلَّا تَخْوِيفاً » « 1 » منافات دارد ، براى اينكه از اين آيه يا چنين استفاده مىشود كه ما ديگر براى اين امت معجزاتى نمىفرستيم براى اينكه هر چه معجزه براى امتهاى سابق فرستاديم همه را تكذيب كردند ، و اين امت هم مثل همان امتها و داراى طبيعت همانها هستند ، و در نتيجه اينان نيز معجزات ما را تكذيب خواهند كرد ، و وقتى معجزه اثر نداشته باشد ، ديگر چه فايده اى در فرستادن آن است ؟
و يا استفاده مىكنيم كه مىخواهد بفرمايد : ما هيچ معجزه اى براى اين امت نمىفرستيم ، براى اينكه اگر بفرستيم اين امت نيز مانند ساير امتهاى گذشته آن را تكذيب مىكنند ، و در اثر تكذيب معذب و هلاك مىشوند ، و ما نمىخواهيم اين امت منقرض گشته به عذاب استيصال گرفتار آيد .
پس به هر حال آيه فوق دلالت دارد كه خداى تعالى هيچ معجزه اى به اقتراح و پيشنهاد اين امت نمىفرستد ، آن طور كه در امتهاى گذشته مىفرستاد .
البته اين اشكال همانطور كه اشاره شد در خصوص معجزاتى است كه با اقتراح و پيشنهاد مردم جارى شود ، نه آن معجزاتى كه خود خداى تعالى و بدون اقتراح مردم به منظور تاييد رسالت يك پيامبر جارى مىكند ، مانند معجزه قرآن براى پيامبر اسلام ، و دو معجزه عصا و يد ( بيضا ) براى موسى ( ع ) و معجزه زنده كردن مردگان و غيره براى عيسى
هامش
( 1 ) سوره اسرى ، آيه 59 .