آن باغ را به ارث بردند ، و آنان پنج پسر بودند ، در همان سالى كه پدرشان از دنيا رفت آن باغ آن قدر حاصل آورد كه در هيچ سالى آن طور نياورده بود ، جوانان بعد از نماز عصر به طرف باغ روانه شدند ، ميوه و رزقى بسيار زياد ديدند كه تا آن روز و در حيات پدرشان چنان حاصلى به آن باغ نديده بودند .
وقتى حاصل بسيار را ديدند طاغى و ياغى شده به يكديگر گفتند : پدر ما پير و خرفت شده و عقلش را از دست داده بود ، بياييد با هم قرار بگذاريم امسال به احدى از فقراى مسلمين چيزى از اين ميوه ها ندهيم ، تا اموالمان زياد شود آن گاه سالهاى بعد روش پدر را دنبال كنيم ، چهار نفر از برادران قبول كردند ، و پنجمى ايشان در خشم شد و او همان بود كه بعد از سوخته شدن باغ گفت « * ( ألَمْ أَقُلْ لَكُمْ لَوْ لا تُسَبِّحُونَ ) * - آيا به شما نگفتم چرا خداى را تسبيح نمىگوييد ؟ » .
همين شخصى كه از ابن عباس سؤال كرده بود ، پرسيد : آيا نفر پنجمى أوسط از حيث سن و سال بود ؟ ابن عباس گفت : نه اتفاقا از حيث سن و سال از همه كوچكتر بود ، بلكه منظور از كلمه « أوسط » اين است كه از همه بهتر و عاقلتر بود ، به دليل اينكه قرآن كريم در باره امت محمد ( ص ) كه از همه امتها كوچكتر است به خاطر همين كه از همه امتها بهتر است فرموده : « وَكَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً » .
* ( « قالَ أَوْسَطُهُمْ » ) * بهترين آن برادران به سايرين گفت از خدا بترسيد ، و طريقه پدر را پيش بگيريد تا سالم باشيد و سود ببريد ، برادران بر او خشم كردند ، و او را به كتك گرفته سخت كوبيدند ، وقتى آن برادر يقين كرد كه برادران قصد كشتن او را دارند ، تسليم گفتارشان شد ، و به اكراه و بدون رضايت درونى رأى آنان را تصويب كرد .
از آنجا به خانه هاى خود برگشته ، هم سوگند شدند كه هر وقت خواستند ميوه بچينند صبح خيلى زود بچينند ، و در اين سوگند خود ان شاء اللَّه هم نگفتند ، خداى تعالى به خاطر اين جرمشان مبتلاشان نموده ، بين آنان و آن رزق حائل شد ، رزقى كه ايام چيدنش بسيار نزديك بود ، مع ذلك حتى يك دانه هم عايدشان نشد ، و اين داستان را در قرآن كريم آورده فرمود : * ( « إِنَّا بَلَوْناهُمْ كَما بَلَوْنا أَصْحابَ الْجَنَّةِ إِذْ أَقْسَمُوا لَيَصْرِمُنَّها مُصْبِحِينَ وَلا يَسْتَثْنُونَ فَطافَ عَلَيْها طائِفٌ مِنْ رَبِّكَ وَهُمْ نائِمُونَ فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ » ) * يعنى مثل باغى كه درختانش آتش گرفته باشد .
سائل پرسيد : اى ابن عباس ، « صريم » چيست ؟ گفت : صريم به معناى شب بسيار تاريك است ، آن گاه گفت شبى كه هيچ نور و ضوئى در آن نباشد .
برادران وقتى صبح برخاستند يكديگر را صدا زدند كه زودتر به باغتان برويد ، اگر
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 633
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٦٣٣