تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
مىگويند ، و در اين خطاب خود كفار را هم اضافه مىكنند ، چون منافقين هم در واقع كافرند ، و تنها فرقى كه كفار با ايشان دارند اين است كه كفر خود را علنى و اظهار مىكنند ، و مؤمنين در اين خطاب مىگويند امروز هر كسى در گرو عمل خويش است ، هم چنان كه در قرآن كريم فرموده بود : « كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ » « 1 » اينجا مثل دنيا نيست كه بتوانيد با دادن رشوه جرم خود را بخريد ، امروز از كسى فديه و عوض نمىگيرند ، و شما نمىتوانيد از اين راه خود را از عذاب خلاص كنيد ، چون راه نجات يافتن از هر گرفتارى يا دادن عوض است ، كه انسان بدهد و خود را از گرو آن عذاب درآورد ، و يا پارتى و يارى ياوران است كه شما هيچ يك را نداريد ، اولى را با جمله * ( « فَالْيَوْمَ لا يُؤْخَذُ مِنْكُمْ فِدْيَةٌ . . . » ) * نفى كردند ، و دومى را با جمله * ( « مَأْواكُمُ النَّارُ » ) * . * ( « مَأْواكُمُ النَّارُ هِيَ مَوْلاكُمْ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ » ) * - در اين جمله به طور كلى هر نوع ناصرى كه بتواند منافقين و كفار را يارى دهد و از آتش برهاند نفى كرده ، مگر يك ياور را ، آن هم خود آتش است ، كه مىفرمايد : « * ( هِيَ مَوْلاكُمْ ) * - تنها آتش ياور شما است » ، چون جمله مذكور انحصار را مىرساند ، و منظور از « مولى » همان ناصر است ، و جمله مذكور نوعى طعنه زدن است ، ( مثل اينكه به جنايت كارى بگويند : راه نجات و تنها ياورت چوبه دار است ) . ممكن هم هست كلمه « مولى » در اينجا به معناى متصدى امر باشد ، چون كفار در دنيا براى برآوردن حوايج زندگيشان از خوردنى و نوشيدنى و جامه و همسر و مسكن غير خدا را مىخواندند ، و حقيقت غير خدا همان آتش است ، پس همانطور كه مولاى ايشان در دنيا غير خدا بود ، در آخرت هم مولايشان آتش خواهد بود ، چون همين آتش است كه حوائج آنان را بر مىآورد ، طعامى از زقوم ، و شرابى از حميم ، و جامه اى بريده از آتش ، و همسرانى از شيطانها ، و مسكنى در درون دوزخ برايشان فراهم مىكند ، و خداى سبحان در جاهاى ديگر كلامش ، در آياتى بسيار از آن خبر داده .
بحث روايتى
در الدر المنثور است كه ابن جرير ، ابن ابى حاتم ، ابن مردويه ، و ابو نعيم ( در كتاب دلائل ) از طريق زيد بن اسلم ، از عطاء بن يسار ، از ابى سعيد خدرى ، روايت كرده كه گفت :
هامش
( 1 ) هر كسى در گرو اعمالى است كه كرده . سوره مدثر ، آيه 38 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 278 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى