تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
مشاهده نعمتهاى عظيمى كه خدا به وى ارزانى داشته ، او را خدا نخوانند . و نيز براى اين بود كه مردم از ديدن وضع او استدلال كنند بر اينكه ثوابهاى خدايى دو نوع است ، چون خداوند بعضى را به خاطر استحقاقشان ثواب مىدهد ، و بعضى ديگر را بدون استحقاق به نعمتهايى اختصاص مىدهد . و نيز از ديدن وضع او عبرت گرفته ، ديگر هيچ ضعيف و فقير و مريضى را به خاطر ضعف و فقر و مرضش تحقير نكنند ، چون ممكن است خدا فرجى در كار آنان داده ، ضعيف را قوى ، و فقير را توانگر ، و مريض را بهبودى دهد . و نيز بدانند كه اين خداست كه هر كس را بخواهد مريض مىكند ، هر چند كه پيغمبرش باشد ، و هر كه را بخواهد شفا مىدهد به هر جور و به هر سببى كه بخواهد ، و نيز همين صحنه را مايه عبرت كسانى قرار مىدهد ، كه باز مشيتش به عبرتگيرى آنان تعلق گرفته باشد ، هم چنان كه همين صحنه را مايه شقاوت كسى قرار مىدهد كه خود خواسته باشد و مايه سعادت كسى قرار مىدهد كه خود اراه كرده باشد ، و در عين حال او در همه اين مشيتها عادل در قضا ، و حكم در افعالش است . و با بندگانش هيچ عملى نمىكند مگر آن كه صالحتر به حال آنان باشد و بندگانش هر نيرو و قوتى كه داشته باشند از او دارند « 1 » . و در تفسير قمى در ذيل جمله * ( « وَوَهَبْنا لَه أَهْلَه وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ . . . » ) * آمده كه خداى تعالى آن افرادى را هم كه از اهل خانه ايوب قبل از ايام بلاء مرده بودند به وى برگردانيد ، و نيز آن افرادى را كه بعد از دوران بلاء مرده بودند همه را زنده كرد و با ايوب زندگى كردند . و وقتى از ايوب بعد از عافيت يافتنش پرسيدند : از انواع بلاها كه بدان مبتلا شدى كداميك بر تو شديدتر بود ؟ فرمود : شماتت دشمنان « 2 » . و در تفسير مجمع البيان در ذيل جمله * ( « أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ . . . » ) * گفته : بعضىها گفته‌اند دخالت شيطان در كار ايوب بدين قرار بود ، كه وقتى مرض او شدت يافت بطورى كه مردم از او دورى كردند ، شيطان در دل آنان وسوسه كرد كه آن جناب را پليد پنداشته ، و از او بدشان بيايد ، و نيز به دلهايشان انداخت كه او را از شهر و از بين خود بيرون كنند ، و حتى اجازه آن ندهند كه همسرش كه يگانه پرستار او بود ، بر آنان درآيد ، و ايوب از اين بابت سخت متاذى شد ، به طورى كه در مناجاتش هيچ شكوه اى از دردها كه خدا بر او مسلط كرده بود نكرد . بلكه تنها از شيطنت شيطان شكوه كرد كه او را از نظر مردم انداخت .
هامش
( 1 ) خصال ( صدوق ) ، ص 399 ، ح 107 . ( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 242 .