معجزات هست ؟ مخصوصا با در نظر گرفتن اينكه از نظر روايات ، آفتاب تنها براى سليمان ( ع ) برنگشته بلكه براى يوشع بن نون و على بن ابى طالب ( ع ) نيز بازگشته و روايات آن در كمال اعتبار است ، پس ديگر نبايد به اشكالى كه فخر رازى « 1 » در تفسير كبير خود كرده اعتنا نمود .
و اما پى كردن اسبان و زدن گردنهاى آنها با شمشير ، مطلبى است كه ( تنها در اين روايت نيامده ) در چند روايت ديگر نيز از طريق اهل سنت نقل شده ، كه قمى « 2 » هم آنها را در تفسير خود آورده . ولى چيزى كه هست همه اين روايات به كعب الاحبار يهودى الاصل بر مىگردد ، هم چنان كه در روايات گذشته از ابن عباس هم گذشت ، و به هر حال به همان بيانى كه گذشت نبايد به آن اعتنا كرد .
اين مفسرين در اغراق گويىشان در باره اين داستان آن قدر تندروى كردهاند كه روايت كردهاند كه آن اسبان بيست هزار بوده كه همه داراى بال بودهاند « 3 » ، نظير آن روايتى كه در ذيل * ( « حَتَّى تَوارَتْ بِالْحِجابِ » ) * از كعب روايت كردهاند كه گفت : آن حجاب از ياقوت سبز بوده ، ياقوتى كه محيط به همه خلايق است ، و از سبزى آن آسمان سبز شده ! « 4 » ( غافل از اينكه آسمان اصلا سبز نيست ) .
باز نظير آن از عجايبى كه در اين داستان نقل كردهاند روايتى است كه در ذيل * ( « وَأَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّه جَسَداً » ) * آوردهاند كه خدا به او پسرى داد ، و او از ترس جن - و در بعضى روايات ديگر از ترس ملك الموت - به ابر سپرد تا او را در دامن خود حفظ كند ، ولى روزى جسد مرده او را بر تخت خود يافت ! و باز روايتى كه آوردهاند روزى سليمان گفت : امشب با صد نفر از زنان خود جماع مىكنم تا از هر يك از آنها پسرى شجاع برايم متولد شود و در راه خدا جهاد كند ، و در اين كلام خود ان شاء اللَّه نگفت ، و در نتيجه هيچ يك از همسرانش باردار نشدند ، مگر يك نفر كه فرزندى نيمه تمام زاييد و سليمان او را بسيار دوست مىداشت و بدين جهت او را نزد يكى از جنيان پنهان كرد . تا اينكه دست ملك الموت او را گرفته قبض روح كرد و جسدش را بر تخت سليمان انداخت .
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 26 ، ص 206 .
( 2 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 235 .
( 3 و 4 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 309 .