در ذيل آيه * ( « قُلْ ما سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ » ) * فرمود : جريان چنين بود كه : رسول خدا ( ص ) از قوم خود خواست كه اقارب او را دوست بدارند ، و آزار و اذيت نكنند ، لذا اين آيه نازل شد كه همين اجر و مزد نيز به نفع شماست ، و ثوابش عايد خودتان مىشود « 1 » و در الدر المنثور است كه حاكم - وى حديث را صحيح دانسته - از ابى هريره روايت كرده كه در ذيل آيه * ( « وَلَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا » ) * گفته است رسول خدا ( ص ) فرمود : در آينده مردى در عمق دمشق خروج مىكند كه او را « سفيانى » مىگويند ، و عموم پيروانش از قبيله كلب هستند ، دست به كشتار مىزند ، و حتى شكم زنان را پاره مىكند ، و كودكان را به قتل مىرساند ، تا آنكه قبيله قيس عليه او قيام كند و او قيس را بكشد ، و جايى را از ستم خود خالى نگذارد و در اين هنگام مردى از اهل بيت من خروج مىكند ، تا به سفيانى مىرسد ، و ستونى از لشكر خود را به سركوبى وى مىفرستد ، و ايشان را منهزم نموده شكست مىدهند ، سفيانى با همراهان خود راه مىافتد تا به « بيداء » مىرسد ، در آن سر زمين دچار خسف مىشوند ، و در زمين فرو مىروند ، و احدى از ايشان باقى نمىماند ، مگر كسى كه سرگذشت آنان را براى مردم خبر دهد « 2 » .
مؤلف : اين روايت از طرق اهل سنت بسيار زياد آمده بعضى مختصر و بعضى مفصل ، و آن را از طرق مختلفه از ابن عباس ، ابن مسعود ، حذيفه ، ابى هريره ، جد عمرو بن شعيب ، ام سلمه ، صفيه ، عائشه ، و حفصه ، همسران رسول خدا ( ص ) و نفيره ، همسر قعقاع ، و نيز از سعيد بن جبير ، به طور موقوف روايت كردهاند « 3 » .
و در تفسير قمى در ذيل آيه * ( « وَلَوْ تَرى إِذْ فَزِعُوا فَلا فَوْتَ » ) * گفته است : پدرم از ابن ابى عمير ، از منصور بن يونس ، از ابى خالد كابلى ، برايم حديث كرد ، كه گفت امام ابى جعفر ( ع ) فرمود : به خدا سوگند ، گويا همين الآن مىبينم قائم ( ع ) را كه به حجر تكيه داده است ، آن گاه مردم را در رعايت حقش به خدا سوگند مىدهد ، و آن گاه مىفرمايد :
ايها الناس هر كس با من در باره خدا محاجه كند ، من أولاى به خدا هستم ، ايها الناس هر كس با من در باره آدم محاجه كند ، من اولى و نزديكتر از سايرين به آدم هستم ، ايها الناس هر كس با من در باره نوح محاجه كند ، من از هر كس ديگر اولاى به نوحم ، ايها الناس هر كس با من در باره ابراهيم سخن گويد ، و احتجاج كند ، من خود از هر كس ديگر نزديكتر به
هامش
( 1 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 204 .
( 2 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 241 .
( 3 ) روايت موقوف آن است كه از يكى از صحابه معصومين نقل شود بدون اين كه آن را به معصوم اسناد دهد .