تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
روايت كرده كه گفت : امير المؤمنين ( ع ) فرمود : هر كس خدا را در نهان ذكر گويد ، خدا را ذكر بسيار گفته ، چون منافقين علنى ذكر خدا مىگفتند ، و چون به خلوت مىرفتند ، به ياد خدا نبودند ، و خداى تعالى در باره ايشان فرموده : « يُراؤُنَ النَّاسَ وَلا يَذْكُرُونَ اللَّه إِلَّا قَلِيلًا - با مردم ريا مىكنند ، و خدا را جز اندكى ذكر نمىگويند » « 1 » . مؤلف : اين استفاده اى كه امام از آيه شريفه كرده ، استفاده لطيفى است ، ( چون آيه شريفه ذكر علنى را اندك شمرده ، كه مفهومش اين مىشود كه ذكر سرى ذكر كثير است ) . و در خصال از زيد شحام روايت كرده كه گفت : امام صادق ( ع ) فرمود : هيچ بلايى براى مؤمن سختتر از اين سه بلاء نيست ، كه از سه نعمت محروم شود شخصى . پرسيد : آن سه نعمت چيست ؟ فرمود : يارى مسلمان با آنچه خدا به او روزى كرده ، دوم انصاف دادن و خود را جاى ديگران فرض كردن ، و سوم زياد خدا را ذكر كردن ، البته منظور من از ذكر بسيار گفتن ، سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا إله الا اللَّه و اللَّه اكبر تنها نيست ، هر چند كه آن هم ذكر خدا است ، و ليكن منظور من ذكر خدا در هنگام استفاده و بهره مندى از حلال او ، و باز ذكر خدا در هنگام برخورد به حرام او است « 2 » . و در الدر المنثور است كه احمد ، ترمذى ، بيهقى ، از ابى سعيد خدرى روايت كرده‌اند كه گفت شخصى از رسول خدا ( ص ) پرسيد : كدام يك از بندگان خدا در روز قيامت درجه بالاترى نزد خدا دارند ؟ فرمود : آنان كه ذكر خدا بسيار مىگويند . من عرضه داشتم : يا رسول اللَّه ( ص ) حتى از جهاد كنندگان در راه خدا هم بالاترند ؟ فرمود : آنها كه ذكر خدا مىگويند ، حتى از مجاهدى هم كه با شمشير خود جهاد كند ، تا شمشيرش بشكند ، و خود غرق خون شود ، بالاترند « 3 » . و در كتاب علل به سند خود از عبد اللَّه بن حسن ، از پدرش ، از جدش حسن بن على ( ع ) روايت كرده كه فرمود : عده اى يهودى نزد رسول خدا ( ص ) آمدند ، از همه عالمترشان مسائلى از آن جناب پرسيد ، از جمله مسائلى كه پرسيد اين بود ، كه چرا تو را محمد ، احمد ، ابو القاسم ، بشير ، نذير ، و داعى ، ناميدند ؟ آن حضرت فرمود : اما مرا داعى خواندند ، چون من مردم را به دين پروردگار عز و جل خود مىخوانم ، و اما نذيرم
هامش
( 1 ) اصول كافى ، ج 2 ، ص 501 ، ح 2 . ( 2 ) خصال ، ج 1 ، ص 128 ، ح 130 . ( 3 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 205 .