از سوى ديگر قريش هم به جمعى از قبيله بنى سليم نامه نوشته ، و آنان به سركردگى ابو الأعور سلمى به مدد قريش شتافتند .
همين كه رسول خدا ( ص ) از جريان با خبر شد ، خندقى در اطراف مدينه حفر كرد ، و آن كسى كه چنين پيشنهادى به آن جناب كرده بود سلمان فارسى بود ، كه تازه به اسلام گرويده ، و اين اولين جنگ از جنگهاى اسلامى بود كه سلمان در آن شركت مىكرد ، و اين وقتى بود كه وى آزاد شده بود ، به رسول خدا ( ص ) عرضه داشت : يا رسول اللَّه ، ما وقتى در بلاد خود يعنى بلاد فارس محاصره مىشويم ، پيرامون خود خندقى حفر مىكنيم ، رسول خدا ( ص ) پيشنهادش را پذيرفته ، با مسلمانان سرگرم حفر آن شدند ، و خندقى محكم بساختند .
از جمله حوادثى كه در هنگام حفر خندق پيش آمد ، و دلالت بر نبوت آن جناب مىكند ، جريانى است كه آن را ابو عبد اللَّه حافظ ، به سند خود از كثير بن عبد اللَّه بن عمرو بن عوف مزنى ، نقل كرده ، او مىگويد : پدرم از پدرش برايم نقل كرد كه رسول خدا ( ص ) در سالى كه جنگ احزاب پيش آمد نقشه حفر خندق را طرح كرد ، و آن اين طور بود كه هر چهل ذراع ( تقريبا بيست متر ) را به ده نفر واگذار كرد ، مهاجرين و انصار بر سر سلمان فارسى اختلاف كردند ، و چون سلمان مردى قوى و نيرومند بود ، انصار گفتند سلمان از ماست ، و مهاجرين گفتند از ماست ، رسول خدا ( ص ) فرمود : سلمان از ما اهل بيت است .
آن گاه ناقل حديث يعنى عمرو بن عوف مىگويد : من ، و سلمان ، و حذيفة بن يمان ، و نعمان بن مقرن ، و شش نفر از انصار چهل ذراع را معين نموده حفر كرديم ، تا آن جا كه از ريگ گذشته به رگه خاك رسيديم ، در آنجا خداى تعالى از شكم خندق صخره اى بسيار بزرگ ، و سفيد و گرد ، نمودار كرد ، كه هر چه كلنگ زديم كلنگها از كار افتاد ، و آن صخره تكان نخورد ، به سلمان گفتيم برو بالا و به رسول خدا ( ص ) جريان را بگو ، يا دستور مىدهد آن را رها كنيد ، چون چيزى به كف خندق نمانده ، و يا دستور ديگرى مىدهد ، چون ما دوست نداريم از نقشه اى كه آن جناب به ما داده تخطى كنيم ، سلمان از خندق بالا آمده ، جريان را به رسول خدا ( ص ) كه در آن ساعت در قبه اى قرار داشت باز گفت ، و عرضه داشت : يا رسول اللَّه ( ص ) ! سنگى گرد و سفيد در خندق نمايان شده كه همه آلات آهنى ما را شكست ، و خود كمترين تكانى نخورد ، و حتى خراشى هم بر نداشت ، نه كم و نه زياد ، حال هر چه دستور مىفرمايى عمل كنيم .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 438
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٤٣٨