تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
ماده بز داريم ، دستور دادم جو را دستاس و خمير كند و من نيز ماده بز را سر بريده و پوستش را كندم ، و به همسرم دادم ، و خود شرفياب حضور رسول خدا ( ص ) شدم ، ساعتى در خدمتش نشستم ، و دوباره اجازه گرفته به خانه آمدم ، ديدم خمير و گوشت درست شده ، باز نزد آن حضرت برگشتم و عرضه داشتم يا رسول اللَّه ( ص ) ما طعامى تهيه كرده‌ايم شما با دو نفر از اصحاب تشريف بياوريد ، رسول خدا ( ص ) فرمود : چقدر غذا تهيه كرده اى ؟ عرضه داشتم : يك من جو ، و يك ماده بز ، پس آن جناب به تمامى مسلمانان خطاب كرد كه برخيزيد برويم منزل جابر ، من از خجالت به حالى افتادم كه جز خدا كسى نمىداند ، و با خود گفتم خدايا اين همه جمعيت كجا ؟ و يك من نان جو و يك ماده بز كجا ؟ پس به خانه رفتم ، و جريان را گفتم ، كه الآن رسوا مىشويم ، رسول خدا ( ص ) تمامى مسلمانان را مىآورد ، زن گفت : آيا از تو پرسيدند كه طعامت چقدر است ؟ گفتم : بله پرسيدند و من جواب دادم ، زن گفت : پس هيچ غم مخور كه خدا و رسول خود به وضع داناترند ، چون تو گفته اى كه چقدر تهيه دارى ؟ از گفته زن اندوه شديدى كه داشتم بر طرف شد . در همين بين رسول خدا ( ص ) وارد خانه شد ، و به همسرم گفت تو تنها چونه به تنور بزن ، و گوشت را به من واگذار ، زن مرتب چونه مىگرفت ، و به تنور مىزد ، و چون پخته مىشد به رسول خدا ( ص ) مىداد ، و آن جناب آنها را در ظرفى تريد مىكرد ، و آبگوشت روى آن مىريخت ، و به اين و آن مىداد ، و اين وضع را هم چنان ادامه داد ، تا تمامى مردم سير شدند ، در آخر ، تنور و ديگ پرتر از اولش بود . آن گاه رسول خدا ( ص ) به همسر جابر فرمود : خودت بخور ، و به همسايگان هديه بده ، و ما خورديم و به تمامى اقوام و همسايگان هديه داديم « 1 » . راويان احاديث گفته‌اند : همين كه رسول خدا ( ص ) از حفر خندق فارغ شد ، لشكر قريش رسيده ، بين كوه جرف و جنگل لشكرگاه كردند ، و عده آنان با هم سوگندان و تابعانى كه از بنى كنانه و اهل تهامه با خود آورده بودند ده هزار نفر بودند ، از سوى ديگر قبيله غطفان با تابعين خود از اهل نجد در كنار احد منزل كردند ، رسول خدا ( ص ) با مسلمانان از شهر خارج شدند تا وضع را رسيدگى كنند ، و صلاح در
هامش
( 1 ) نقل از صحيح بخارى .