نمىكنم تا آن پادشاه جبارتان حاضر شود با شما با پاى برهنه حركت كند ، و از من درخواست دعا كند .
اين خبر به گوش آن جبار رسيد ، چهل نفر را فرستاد تا ادريس را نزد او ببرند ، وقتى آمدند و تكليف كردند كه بيا با ما نزد جبار رويم ، ادريس نفرين كرد و هر چهل نفر تا آخرين نفرشان مردند ، جبار پانصد نفر را فرستاد ، وقتى نزد ادريس آمده تكليف رفتن نزد جبار كردند و التماس نمودند ، ادريس كشته چهل نفر همكارانشان را نشانشان داده فرمود من نزد او نمىآيم و دعا براى باران هم نمىكنم تا اينكه او و همه اهل قريه پاى برهنه نزد من آيند و از من درخواست دعا كنند .
افراد نامبرده نزد آن جبار شده جريان را باز گفتند ، و از او خواستند تا به اين كار تن در دهد ، شاه جبار با خانواده و اهل قريه اش با كمال خضوع و تذلل نزد ادريس آمده درخواست كردند تا از خدا بخواهد باران را بر آنان ببارد ، در اين هنگام ادريس درخواست باران كرد ، پس ابرى در آسمان برخاسته بر آنان سايه افكند ، و شروع به رعد و برق نموده لحظه اى بعد رگبارى زد كه ترس غرق شدن پديد آمد ، و مردم از خطر آب در فكر جان خود افتادند « 1 » .
و در كافى به سند خود از عبد اللَّه بن ابان از امام صادق ( ع ) نقل كرده كه در حديثى كه در باره مسجد سهله است فرموده : مگر نمىدانى كه آنجا جاى خانه ادريس پيغمبر است كه در آنجا مشغول خياطى بوده « 2 » .
مؤلف : در ميان اهل تاريخ و سيره نيز معروف است كه ادريس ( ع ) اولين كسى بوده كه با قلم خط نوشته ، و اولين كسى بوده كه خياطت كرده است .
و در تفسير قمى مىگويد : اگر ادريس را ادريس ناميدهاند به خاطر كثرت دراست كتاب بوده است « 3 » .
مؤلف : در بعضى « 4 » از روايات در معناى آيه * ( « وَرَفَعْناه مَكاناً عَلِيًّا » ) * آمده كه خداى تعالى بر فرشته اى از فرشتگان ، غضب نمود ، پس بال او را قطع نموده و در جزيره اى بيفكند ، و اين جزيره در وسط دريا قرار داشت ، مدتها كه خدا مىداند چقدر بوده در آنجا ماند تا آنكه خداى تعالى ادريس را مبعوث نمود ، فرشته نزد ادريس آمده درخواست كرد كه از خدا مسئلت
هامش
( 1 ) كمال الدين ، ج 1 ، ص 127 ، ح 1 .
( 2 ) فروع كافى ، ج 3 ، ص 494 ، ح 1 .
( 3 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 52 .
( 4 ) تفسير برهان ، ج 3 ، ص 17 ح 2 .