چنين نامى نيست ، لذا از پدرش زكريا پرسيدند ميل دارد چه اسمى بر او بگذارند ، او كه تا آن روز ، قادر بر حرف زدن نبود لوحى خواست تا در آن بنويسد لوح را آوردند در آن نوشت يوحنا ، همه تعجب كردند ، و در همان حال زبان زكريا باز شد ، و خداى را شكر گفت ، همسايگان همه و همه دچار دهشت و ترس شدند و همه عجائبى را كه ديده بودند به يكديگر مىگفتند ، تا در تمامى كوه هاى يهودىنشين پر شد ، و همه در دل مىگفتند تا ببينى عاقبت اين بچه چه باشد ، و قطعا دست پروردگار با او است ، چون پدرش زكريا هم پر از روح القدس بود و ادعاى نبوت مىكرد . . . .
و باز در انجيل « 1 » آمده كه در سال پانزدهم از سلطنت طيباريوس قيصر كه بيلاطس نبطى والى بر يهوديان و هيرودس رئيس بر ربع جليل و فيلبس برادرش رئيس بر ربع ايطوريه و كورة تراخوتينس و ليسانيوس رئيس بر ربع ابليه بودند در ايام رياست حنان و قيافا بر كاهنان كلمه خدا بر يوحنا فرزند زكريا در صحرا صورت گرفت .
و به همين مناسبت فرمانى به تمامى شهرهاى پيرامون اردن رسيد كه مردم معموديه توبه و مغفرت گناهان را انجام دهند ، و اين قصه در سفر اقوال اشعياى پيغمبر نيز آمده كه :
« آوازى از صحرا بر آمد كه آماده راه خدا باشيد ، و راه او را هموار سازيد ، بدانيد كه همه بيابانها پر مىشود و همه كوه ها و تلها به فرمان در مىآيد ، و همه كجىها راست مىشود ، و همه دره ها ، راه هموار مىگردد و بشر خلاصى خداى را به چشم مىبيند » .
و شنيدند كه به مردمى كه براى تعميد از آن بيرون شده بودند مىگفت اى فرزندان افعىها چه كسى به شما ياد داد كه از غضب آينده فرار كنيد ؟ بايد كه ميوه هايى كه سزاوار توبه باشد درست كنيد ، و هرگز در باره خود نگوئيد كه ما پدرى چون ابراهيم داريم ، چون به شما مىگويم كه خدا قادر است از اين سنگها فرزندانى براى ابراهيم درست كند ، و الآن تبر بر ريشه درختان گذاشته شده هر درختى كه بار نمىدهد از ريشه بريده مىشود و در آتش مىسوزد .
جمعيت پرسيدند پس چكار كنيم ؟ جواب داد هر كس دو دست لباس دارد يك دست آن را به كسى بدهد كه برهنه است ، و همچنين هر كس طعام اضافه دارد به كسى بدهد كه ندارد ، ماليات بگيران آمدند كه تعميد شوند ، پرسيدند اى معلم ما چگونه تعميد كنيم ؟
گفت : بيش از آنچه كه حق شما است نگيريد ، لشگريان هم آمدند و پرسيدند ما چه كنيم
هامش
( 1 ) لوقا اصحاح سوم ( 1 ) .