ميل مىكرد ، مردم پيرامونش جمع مىشدند ، و او ايشان را موعظه مىكرد ، و به توبه از گناهان دعوت مىنمود ، و به تقوى دستور مىداد تا روزى كه كشته شد .
و در قرآن كريم در باره كشته شدنش چيزى نيامده ، ولى در اخبار آمده كه سبب شهادتش اين بود كه زنى زناكار در عهد او مىزيسته و پادشاه بنى اسرائيل مفتون او شد ، و با او مراوده كرد يحيى ( ع ) وى را از اين كار نهى مىنمود و ملامتش مىكرد ، و چون در قلب پادشاه عظيم و محترم بود لذا پادشاه از اطاعتش ناگزير بود ، اين معنا باعث شد كه زن زانيه نسبت به آن جناب كينه توزى كند ، از آن به بعد به پادشاه دست نمىداد مگر بعد از آنكه سر يحيى را از بدنش جدا نموده برايش هديه بفرستد ، پادشاه نيز چنين كرد آن جناب را به قتل رسانده و سر مقدسش را براى زن زانيه هديه فرستاد .
و در بعضى از اخبار ديگر آمده كه سبب قتلش اين بود كه پادشاه عاشق برادرزاده خود شد ، و مىخواست با او ازدواج كند يحيى ( ع ) او را نهى مىكرد و مخالفت مىنمود ، تا آنكه وقتى همسر برادرش دختر را آن چنان آرايش كرد كه تمام قلب شاه را مسخر كند ، با چنين وضعى دخترش را نزد پادشاه فرستاد ، و به او گفته بود كه چون خواست از تو كام بگيرد مخالفت كن ، و بگو شرطش اين است كه سر يحيى را برايم حاضر كنى ، او نيز بلا درنگ سر يحيى را از بدن جدا نموده در طشتى طلا گذاشت ، و براى دختر برادر حاضر ساخت « 1 » .
و در روايات ، احاديث بسيارى در باره زهد و عبادت و گريه او از ترس خدا و در باره مواعظ و حكمتهاى او وارد شده .
داستان زكريا و يحيى در انجيل
در انجيل « 2 » آمده است : در ايام سلطنت هيرودس پادشاه يهوديان ، كاهنى بود به نام زكريا و از فرقه ابيا ، همسر او زنى بود از دختران هارون به نام اليصابات اين زن و شوهر هر دو نسبت به خداى تعالى فرمانبردار و هر دو اهل عبادت و عمل به سفارشات رب و احكام او بودند ، و در عبادت خدا گوش به ملامتهاى مردم نمىدادند ، و از فرزند محروم بودند چون
هامش
( 1 ) بحار الانوار ، ج 14 ، ص 170 - 185 و الدر المنثور ، ج 4 ، ص 263 - 264 .
( 2 ) انجيل لوقا در اصحاح اول ( 5 ) .